خرید بک لینک
دوستان گلم همونطور که میدونید جشنواره ی امسال خیلی به یاد موندنی شد و قراره فیلمهای اصلی به صورت سی دی در اختیار اعضا قرار بگیره اما من طاقت نیاوردم و مقداری از پشت صحنه ها رو براتون قرار دادم بد صدائیم و به سرماخوردگی تازه ام ببخشید و امیدوارم لذت ببرید در قسمت اول گزارش تصویری و معرفی حاضران امسال و غایبانی که سال گذشته بودن قرار داره با فضائی شاد و طنازانه و در قسمت دوم فیلمهای پشت صحنه و گوشه ای از مراسم قرارداره مخصوصا قسمت اول و از دست ندید امیدوارم شاد سلامت و سبز باشید در کنار عزیزان تا همیشه

"قسمت اول فتو گزارش تصویری مرام و یاد ی از دوستان غایب و معرفی تصویری حاضران!کلیک کنید"

" کلیک کنیدفسمت دوم فیلمهای پشت صحنه و مقداری از صحنه!که امیدوارم به جمله ی آخر اسد دقت کنید و قدر انجمن و هرچه بیشتر بدونید"

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 22:51

معاصریت از منظر زبانی

اگر «زبانی» همچنان مطرود مرده به حساب نمی آید و در افواه مردم در جریان است، می تواند زبان زنده، پویا و معاصری قلمداد شود؛ هر چند این زبان متعلق به صد یا هزار سال پیش باشد. البته بدیهی است که موضوع و «کهن گرایی» ( Archaism) در زبان، بحث دیگری است؛ در هر صورت، و در مقایسه با اشعار امروزی، شاید زبان امثال اخوان و شاملو و... با توجه به برخی تغییرات و دگردیسی ها، امروزه معاصر به حساب نیاید؛ همچنان که این مسئله می تواند درباره ی پایه گذار شعر نو، و به تعبیری شعر معاصر، نیما یوشیح نیز صادق باشد. زمانی که مخاطب امروزی با «غزل جوان» کشور و با نحله های مختلف آن انس و الفت برقرار می کند، دیگر شاید زبان اخوان و شاملو و نیما و امثال آن ها برایش کمی سخت و نامنعطف و غیر امروزی به حساب آید؛ از این روی امروزه اشعار پایه گذار شعر نو هم، از منظر «زبانی»، در مقایسه با اشعار «امروزی تر» معاصر قلمداد نمی شود.
نیازی نیست که بخواهیم از شاعران بزرگ کلاسیکمان، همچون حافظ و سعدی و...، و همچنین از شاعران بزرگ «نو سرای » خودمان، همچون نیما و اخوان و...، شاهد بیاوریم، زیرا مطمئناً مخاطبان گران قدر با اشعار این شاعران و نوع زبانشان آشنا هستند؛ اما برای آنکه تفاوت در زبان را مقداری تبیین و برجسته نمایم، بد نیست دو غزل از دو شاعر جوان امروز را به شاهد بیاوریم.
چه خطی می نویسد سرمه بر بادام طولانی
کتابت کن تماشا را به نستعلیق حیرانی
جلا جنگ سم اسبان، خراج چشم زخم تو
بگو چشمت کنند آهو سواران خراسانی
رسولان سر زلفت پریشانند از هر سو...
(کاظمی، 1390 : 29).
کلماتی همچون کتابت، سرمه، جلا جنگ، سم اسبان، خراج، چشم زخم، آهو، رسول، زلف، پریشان و... از جمله اصطلاحات و کلمات متداول شعر کلاسیک هستند، که اکثر شاعران گذشته ی ما آن ها را در اشعار خود به کار بسته اند و از جمله ویژگی های سبک کلاسیک به حساب می آیند؛ مخاطب با خواندن این کلمات و توجه به زبان غالب بر شعر، به یاد شاعران گذشته می افتد و شاید از منظر زبانی ارتباط خوب و منعطفی را با شعر برقرار نکند؛ حال اگر شاعری دارای زبانی این چنین نرم و لطیف باشد:
مرا شبیه درختان بی بهار کشید
نخواست آینه باشم، مرا غبار کشید
قرار ما را در ابتدای جاده گذاشت
برای رفتنم از شهر یک قطار کشید
درون ساکم یک بمب ساعتی انداخت
مرا به بسته ترین مرز انفجار کشید...
(کاظمی، 1390 : 265).
می توان اینگونه برداشت کرد که مخاطب با شعر دوم ارتباط صمیمی تری از منظر زبانی برقرار می کند، و این تأثیر مثبت بر مخاطب می تواند جنبه ی معاصر بودن شعر را بسیار افزایش دهد؛ البته ارتباط با یک اثر بستگی به ذوق و سلیقه ی مخاطبان دارد. ما هنوز که هنوز است با اشعار حافظ و مولوی به وجد می آییم، اما یادمان نرود، از کسانی که بخواهند به تقلید از زبان یا سبک خاصی بپردازند. چندان خوشمان نمی آید، و از منظر «التذاذ هنری» چندان تأثیری بر ما نمی گذارند.
معاصریت از منظر اندیشه و موضوعات شعری

موضوع، مفهوم، اندیشه، قالب ( فرم)، نوگرایی، ابداع سبک و خیلی دیگر از مسائل می تواند عناصری از معاصر بودن باشند؛ ممکن است سبک و قالب و زبان یک اثر تماماً کلاسیک باشد، اما از منظر تفکر و ایدئولوژی و نوع نگاه و...، کاملاً مدرن و معاصر تلقی شود؛ نمونه ی بارز این نوع را می توان در شعر شاعران مشروطه مشاهده کرد. در شعر مشروطه، اکثر قوالب سنتی و کلاسیک بودند، اما از منظر «جهان بینی» و نوع تفکر صبغه های جدید و نوینی داشتند؛ اما اشعار عشقی یا لاهوتی و خیلی دیگر از شاعران آن زمان، در بیان تفکرات مارکسیستی و نقد سرمایه داری و همچنین مسائلی چون حقوق بشر و دموکراسی است؛ حال آنکه چنین اصطلاحات و دغدغه ها و تفکراتی در سالیان پیش تر وجود نداشته اند:
بر کارگر ز کار بیکار
نوروز بود بلای جانسوز
هر روز که یک غنی بمیرد
فیروز و مبارک است آن روز
گر جمله ی اغنیا بمیرند
گردد همه روز عید نوروز.
ای رنجبر سیاه طالع
بیچاره ی پا برهنه زارع.
غفلت ز حقوق بشری تا کی و تا چند؟
آخر به تفکر نظری سوی اجانب
زاوضاع جهان بی خبری تا کی و تا چند؟(2)
با توجه به ابیات فوق، می بینیم که در شعر مشروطه، موضوعات و مسائل و اصطلاحاتی از قبیل آزادی زنان، نوع حکومت داری، مردم سالاری، میهن پرستی و روشنفکری و...، بیان می شود که در ادبیات گذشته ما مسبوق به سابقه نبوده است؛ البته شاید برخی از این موضوعات در گذشته نیز به صورت نامحسوسی وجود داشته است، اما در هر صورت، واژگان و مصطلحات تغییر پیدا کرده است؛ دیگر صحبت از لشکرکشی مغول ها و اعراب نیست، صحبت از قشون کشی انگلیس و روسیه و دیگر کشورها است. میهن پرستی و اندیشه های ناسیونالیستی در زمان مشروطه، دقیقاً همان شعوبی گری در زمان گذشته نیست. و دارای تفاوت هایی چند هستند. البته برخی معتقدند که در زمان های دور نیز مفهومی همچون روشنفکر یا دگر اندیش و...، وجود داشته است(3)؛ مثلاً امروزه ابوالعلا را نمونه ی یک روشنفکر و دگراندیش در زمان های گذشته می دانند. اما در هر صورت همانگونه که گفته آمد، بین این مصطلحات با مفاهیم امروزی شان تفاوت های بسیاری وجود دارد، و هر کدام از اینها دارای بار معنایی متفاوتی هستند (4)
با این تفاصیل، شعر مشروطه از منظر تفکر و نوع «جهان بینی»، با توجه به اوضاع و شرایط غالب و حاکم بر جامعه، شعر معاصر قلمداد می شود؛ اما اگر امروزه شخصی از تفکرات مارکسیستی وکار و کارگر و... سخن بگوید، دیگر شاید معاصر به حساب نیاید؛ زیرا امروزه مسائل برجسته ی کشور، موضوعاتی مانند پرداخت یارانه ها، تحریم ها و...، است؛ و دغدغه ی جهانی، موضوعاتی مانند در گرفتن جنگ بین ایران و آمریکا و انرژی هسته ای و بیداری اسلامی و...، است. ضیاءالدین در رابطه با شعر «دهه ی 60» معتقد است:
«اگر از نظر زبان و بیان و قالب، تحول چشمگیری در شعر این دهه نسبت به دهه های پیشین به چشم نمی خورد، اما صمیمیت و معاصر بودن این شعرها با جریان های روز، چشم اندازی روشن و واقع گرا به آن بخشیده و شعر این دهه را در بین دهه های پیشین شعر نو از نظر محتوایی متمایز و مشخص ساخته است. » ( ترابی، 1375 : 231- 232)
در اینجا، ترابی اشعار «دهه ی 60» را از این منظر معاصر می داندکه مطابق با وقایع و اتفاقات روز سروده شده اند؛ از منظر او اگر چه در این دهه شاهد «انقلاب شعری» یا ابداعات سبکی نیستیم، اما «به روز» بودن اشعار و به تعبیری معاصر بودن اشعار، باعث پدید آمدن صمیمیت و ارتباطی قابل توجه بین شاعر و مخاطب شده است. همانطور که گفته شد، تجربه نشان داده است که اشعاری که با توجه به نیازها و اتفاقات روز پدید آمده اند، مخصوصاً برای طبقه ی عام جامعه، گیرایی خاصی دارند؛ هر چند آن اشعار از منظر زبان و نوع نگاه مدرن و هم عصر روزگار خود نباشند. اما محمد حقوقی معاصر بودن را اینگونه تعریف می کند:
«به این معنی که شعر فرزند زمان خویش باشد، نه فقط از این نظر که مثلاً نام پدیده های جدید این قرن را در شعر او بتوان دید، چون این را یک مقاله نویس هم می تواند انجام دهد، و بدیهی است که هر مقاله نویسی شاعر نیست. شاعر معاصر به کسی گفته نمی شود که صرفاً مصراع ها را کوتاه و بلند کند، یا به عنوان شعار دهنده ی فلان مکتب و نحله یا بهمان گروه و حزب، شاعر معاصر به شمار آید، یا با توجه به حوادث و وقایع سده ی اخیر ایران با ساختن قطعات سیاسی و اجتماعی و انتقادی خود، به عنوان شاعر امروز شناخته شود، یا با ترجمه ی قطعات منظوم از شاعران مشهور جهان، از آنجا که ترجمه از زبان فرنگیان در این قرن معمول شده است، اعلام هم عصری کند. » (حقوقی، 1377: 76- 77)
هم او معتقد است:
«شاعری که هنوز در میان دنیای ساکن و بی تغییر و پیش از تولد "دیالکتیک" ی که سازنده ی اذهان امروزین و جدید است، زندگی می کند، شاعر معاصر نیست. هیچگاه مردی با نام "نیما" پیش از صد سال پیش، "مرغ آمین" نمی توانست نوشت، یا زنی با نام "فروغ" به "فصل سرد، ایمان" نمی توانست آورد؛ چرا که "دید" آن ها "دیدی" است با شعاع های تابنده ای که از ذهن متشکل و متفکر انسان امروز، ساطع شده است. چنین است که این هر دو را می توان شاعر معاصر خواند، شاعر معاصری که زبان و فضا و اشکال صوری و ذهنی شعرش نیز مهر هم عصری او دارد، و شعر او خود به ما می گوید: شاعرانی که شتاب زمان و اضطراب زمانه را با تمام خون و پوست خود حس نکنند، و دوربین ذهنی آنها سریع ترین حرکات و تبدلات را نگیرد، تجسم وجدان نظاره گر عصر خویش نخواهند بود، و از قبیله ی هنرمندانی راستین بیرونند، و چون آن ها را روی با فرهنگ جهانی نیست یقیناً بر سکوهای بلند فرهنگ خویش نیز ننشسته اند. چرا که عصر ما محتوی و محتوای جهانی است عظیم، که بر گرده ی خود و در مدار خود عوالم و اقمار بسیار دارد، و تنها آن ها را با نیروی جاذبه ی خود همچنان نگه می دارد که با نبض و ضربان و خون روان او می گردند، و هر کدام با دید و زبان و بافت و شگردهای ویژه ی خود بیانگر اضطراب جهان درون و بیرون خویشتند. پیامبرانی که چون با جهان بیگانه شدند و آنتن های گیرنده و نگهدارنده ی خود را از دست دادند، جاذبه ی جهان دافعه شان خواهد شد و از زمان باز خواهند ماند. رودخانه می گذرد و آن ها در توهم حرکت و ایستا، بر مدارهای فرو رونده، در جهت گذشته، لغزان و پس پس روان. زیرا حرکت بر مدار اکنون، بالا رونده و در جهت آینده است و به مدار روزها و سال ها و قرن های بعد می پیوندد. چنانکه حافظ پیوست. »( همان: 78- 79)
اما از دید نگارنده همانطور که گفته آمد، شعری که اگر «امروز» سروده شود، از منظر زمانی نسبت به شعر «دیروز» معاصر است. بی آنکه بخواهم به نوع نگاه یا دغدغه های این دو شعر نظر بیندازیم؛ سخنان مرحوم حقوقی می توانند تماماً درست و حساب شده باشند، اما ایشان صرفاً به نوع نگاه و دغدغه های شاعرانه و... توجه نشان می دهند. (آری این ها می توانند ساحت یک شعر و هر اثر دیگری را به کلی دگرگون کنند، و آن را از وجوهی معاصر نشان دهند؛ اما این ها در کنار تقویم و زمان هستند که می توانند تماماً رنگ هم عصری به خود بگیرند. شاعری که مسائل روز را با زبان «طنز» یا «جد» بیان می کند، و به اتفاقات و نام های امروزی توجه نشان می دهد، و دارای زبانی ساده و امروزی و بی تکلف است، او نیز می تواند شاعری معاصر باشد.
برخی مؤلفه های معاصریت از منظر نیما

این درست است که انقلاب نیما تنها در کوتاه و بلندی مصراع ها نبود، شاید کار مهم و اصیل و عمیق و تأثیرگذار نیما همان «میدان دید تازه ی » او باشد؛ میدان دیدی که می توان به اندازه ی چندین مجلد کتاب در رابطه با آن بحث کرد، همانطور که تاکنون بحث کرده اند. نیما با توجه به بدعت هایی که پدید آورد و تئوری های نوینی که عرضه نمود، همیشه به عنوان یک الگو و سرمشق، مد نظر محققان و پژوهشگران بوده است. شاید اولین کسی که به تبیین و تحلیل نظریات نیما پرداخت، شاگرد خلف او اخوان ثالث بود؛ اخوان به برخی از ابداعات نیما از جمله «عینیت » ( objectivity) و «ذهنیت» (subjectivity) توجه نشان داد(اخوان، 1376 : 231- 254). البته بعدها شاپور جورکش به صورت برجسته تر و مبسوط تری به این مسائل پرداخت، و میدان دید تازه ی نیما را در کتاب معروف خود بوطیقای شعر نو تبیین نمود؛ او این میدان دید را به چهار بخش تقسیم می کند:
1. استغراق؛
2. ابژکتیویته؛
3. وصف؛
4. روایت.
1. استغراق در نظریه پردازی نیما، بیش از بیست بار مورد تبیین و توضیح قرار گرفته است. نیما اعتقاد دارد که یک شاعر بود در تمامی اشیا و «ابژه» ها حلول و ظهور کند، و در آن تخمیر شود؛ یک شاعر باید بتواند در عین حال که یک عرب بادیه نشین می شود، یک مصری و... نیز باشد.
به دیگر سخن شاعر با توجه به قدرت «حلول » و «تخمیر» خود در اشیا، باید آن ها را همانگونه که هستند وصف کند، و «ذهن»او در این توصیف ها تأثیر نداشته باشد، این مسئله با موضوع «ابژکتیویته» و «سوبژکتیویته» در پیوند است. ( فرازی، 1387 : 173 ؛ جور کش، 1390 - 85- 88).
2. نیما اعتقاد دارد که شاعران کلاسیک ما متکلم وحده بودند و در اشعار آن ها دیالوگ بین پرسوناهای شعری در نمی گرفت. از منظر نیما شاعر باید در هر شخصیت و کاراکتر شعری، مستقل و مجزا باشد؛ یعنی زمانی که در جایگاه یک جوان ایفای نقش کرده و دیالوگ برقرار می کند، می بایست از هر منظر با زمانی که در نقش یک پیرمرد قرار می گیرد تفاوت داشته باشد. شاعر زمانی که می خواهد یک شی و ابژه، همچون «سنگ» را توصیف کند، باید دقیقاً همان سنگ شود؛ یعنی بی هیچ گونه دخل و تصرفی از سوی ذهن خود، به توصیف آن بپردازد؛ این زمانی صورت می گیرد که شاعر دچار استغراق شود، از این روی بین استغراق و ابژکتیویته ارتباط مستقیمی وجود دارد ( فرازی، 1387 : 173- 175؛ جورکش، 1390: 88- 100).
3. ذهن شاعر در هنگام توصیف نمودن خصوصیات درونی و بیرونی ابژه، باید به مثابه فیلتری باشد که اشیا را همانگونه که هستند به تصویر کشد. نیما برای مصداق بخشیدن به این تئوری، پیشنهادهای زیر را دارد:
الف. به جزئیات بپردازد و از کلی گویی حذر کند؛
ب. عینی باشد و ابژه ی خارج از ذهن را جلوه ی مادی دهد؛
ج: از کاربرد کلمات سوبژکتیو خودداری کند، و به جای آن که یادآور حالات مشاهده گر باشد، وضعیت «موضوع مورد مشاهده» را ترسیم کند ( فرازی، 1387 : 175- 176؛ جورکش، 1390 : 100- 113).
4. از نظر نیما، همانگونه که در داستان و رمان شاهد «روایت» ( Narration) هستیم، در شعر نیز باید روایت وجود داشته باشد؛ او روایت را یکی از مهم ترین ارکان شعر می شمارد. البته نیما تفاوت های روایت در شعر و داستان را تبیین می کند و معتقد است:
«روابط علی - معلولی در شعر، بدان شیوه که در داستان انتظار می رود، بر شعر حاکم نیست. نمادها در یک شعر چنان نقشی می گیرند که فشردگی و ایجازی بیش از ایجاز داستان میسر می کنند. در شعر امتزاج واژگانی این امکان را فراهم می کند که میانبرها و پرش های زمانی و علی - معلولی، وقایع و تجربه های داستانی را باورپذیر کنند. آن زمینه سازی که یک داستان نویس بدان محتاج است تا وقایع و تجربه های داستانی را باورپذیر کند، در شعر به کمک حس منتشر در آن انجام می شود. از طریق انتقال این حس است که استعاره ها مثل حوادث داستانی می توانند مؤثر واقع شوند. » ( فرازی، 1387: 176- 177؛ جور کش، 1390: 113- 119).
با توجه به مطالب فوق، اگر نیما را «پایه گذار» شعر معاصر بدانیم، که با پی ریزی برخی تئوری ها، مانیفستی از شعر معاصر ارائه داده است، بیش از نیمی از آثار امروزی را نمی دانیم شعر معاصر قلمداد کنیم! حتی برخی از اشعار خود نیما نیز از منظر «پراتیک» نتوانستند این نگرش های تئوریک را مصداق بخشند. با گذشت چندین دهه از تئوری ها و نگرش های نیما نسبت به شعر، بی شک زمان و مکان دچار تغییرات، تکامل ها، دگردیسی ها یا حتی تعدیل هایی شده اند؛ حال اگر مخاطبان امروز، با غزل ها و اشعار امروزی، که لاجرم با تئوری های نیما فاصله دارند، ارتباط برقرار می کنند تکلیف چیست؟ پاسخ به این سؤال آسان است؛ همانگونه که نیما در زمان خود با توجه به نیازها و احتیاجاتی که داشت دست به سرودن شعر می زد، شاعران این دو دهه نیز با توجه به نیازهای خود و مخاطبانشان، می توانند آثاری را خلق کنند که به قول ترابی عنصر «صمیمیت»را، که نشانی از هم عصر بودن است، تعالی بخشند. معاصر بودن یک مفهوم «تعریف ناپذیر» و «چند ساحته» و «چندگانه» است، که دارای وجوه متمایز و حتی متمادی است. در نهایت «معاصر بودن» یک مفهوم به شدت «نسبی» است، که با توجه به دگرگونی حالات و احوالات جامعه و مردمانش، دستخوش تحولات عمیقی می شود. اگر امروزه شعری در قالب غزل، قصیده مثنوی و... سروده شود، هیچ ایرادی ندارد، زیرا:
«شعر گفتن در اینگونه اوزان به آن معنی نیست که دیگر کسی نباید شعری مثلاً در وزن شاهنامه بگوید، و هر که گفت گناه کرده است و کارش کهنه و مبتذل است؛ نه. اگر مطلبی شاعران، مطلبی که شعر باشد، احساس تازه ای، اندیشه ی حسی شده عالی و زیبایی، فی المثل در قالب یک قصیده یا مثنوی یا غزل هم ریخته شود و قالب و محتوا هماهنگی داشته باشند، و بیان شعری ( نه روزنامگی و اداری و بازاری غیر شعری) باشد، و سراینده از عهده ی بیان برآید و وزن و قافیه موجب نشود و سراینده از عهده ی بیان بر آید و وزن و قافیه موجب نشود که سر و دست مطلب شکسته شود، در این صورت کسی با چنین شعری و با گوینده ی آن جنگ و دعوا ندارد غزل باشد، مثنوی باشد، قصیده یا دو بیتی و چهارپاره باشد یا هر چه، ولی شعر باید گفت. » ( اخوان، 1378: 100)
نتیجه

«معاصر بودن» همچون بسیاری از مفاهیم ذهنی و انتزاعی دیگر، نسبی و متغیر است، و نمی توان برای آن تعریفی ثابت و تغییرناپذیر به دست داد؛ با این حال می توان با توجه به شرایط غالب بر زمان و مکان، تعاریفی موقت و نسبی ارائه کرد. موضوعات و مسائل برجسته و مورد بحث روز، بر حسب کاربرد فراوانی که دارند می توانند در یک شعر، جنبه ی معاصر بودن را تقویت کنند. با این حال، مؤلفه های شعر معاصر، دارای ساحت ها و جنبه ها و وجوه متفاوتی است؛ شعری می تواند از یک منظر معاصر تلقی شود، در حالی که در دیگر وجوه معاصر قلمداد نمی شود. معاصر بودن را باید به صورت کلی ارزیابی کرد، و آن را در قیاس با گذشته مورد تحلیل قرار داد؛ اگر تا سال ها پیش «رسم الخط» جراید و نشریات، نوع نشانه های سجاوندی و چگونگی به کارگیری آن ها، یا مبانی روشن شناسیک برای کارهای تحقیقی، دارای برخی مشخصات بود، امروزه این خصوصیات زمین تا آسمان دچار تغییر و دگردیسی شده اند، و اگر فردی مطابق با هنجار امروزی، در این زمینه ها به فعالیت نپردازد، مسلماً از منظر روش کاری، معاصر تلقی نمی شود. از این روی شاید هنجارهای امروزی ما نیز سال ها بعد فرسوده و غیر قابل استفاده و غیر معاصر تلقی شوند؛ در هر صورت، تعریف و تبیین مؤلفه های معاصر بودن، در مقام مقایسه و قیاس با گذشته، می تواند تعریف در خور تأمل و مناسبی باشد، اما باز نباید از این نکته غافل شد که همه ی این مقیاس ها با توجه به گذشت زمان، دچار نسبیت و دگرگونی می شوند.
نکته ی مهم دیگری که در پایان این مقال یادآوری آن را بر خود لازم می دانم، این است که صرف «معاصر بودن» ملاک موفقیت یک اثر ادبی نیست؛ یک شعر خواه«کلاسیک» باشد خواه «نئوکلاسیک»، چه «مدرن» باشد چه «پست مدرن»، مهم این است که «ذوق » مخاطبان خود را تهییج و تحریک کند، و از منظر التذاذ هنری به گونه ای باشد که مخاطب به وجد آید. به گفته ی مرحوم اخوان ثالث، شعر در هر قالب و فرم و کالبدی که می خواهد باشد، اما «شعر» باشد.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 20:40

به نامِ ایزدِ مَنّان،خُــــــــداوندِ بخــــــشــــنده ی مهــربـــان

بارها گفتیم و نوشتیم شهداء شرمنده ایم ولی غافل از اینکه دَمِ عیدی کسانی هستند که شرمنده ی خونواده هاشون شدند...

8 سال از این خاک دفاع شد تا به عزّت مردم لطمه ای وارد نشه،تا اینکه زیر بار ظلم وسُلطه نریم، تااینکه مورد تجاوز و چه و چه وچه قرارنگیریم...

چمران ها،باقری ها،باکری ها،فهمیده ها،جهان آرا ها،همّت ها،بروجردی ها ،ابراهیم هادی ها،دوران ها،بابایی ها،اندرزگوها و تمام جانبازان و گُمنام ها برای دفاع از عزّت و سربلندیِ این مردم کمر بستن و رفتن و برنگشتن تا شرمنده و شکست خورده نباشن تا دودمانشون حفظ شه...

امّا حالا کسانی هستند که شرمنده ی کودکشون هستند که دلش میخواد لباس نو بپوشه ...اگر ابراهیم هادی بود میتونست ببینه که جوونایِ هموطنش به جای نوکری امام حسین دارن برای تسکین درداشون به بیراهه کشیده میشن!!! میتونست ببینه مادربزرگ خونه بجای پسر سربازش داره واسه این و اون کار میکنه تا خرج دوتا بچه ی صغیرِ پسرش رو با فِلاکت بده...

کامِ ما بااومدنِ بهار،شیرین که هیچ،تلخ تر از جامِ زهریِ که امامِ راحل در پذیرفتنِ قطعنامه ی 598 ، نوشید ...

این مَردمان که الان دارن از بی لُطفی نامسئولین زجر میکشن همونایین که 7 اسفند پایِ صندوقهای رأی اومدن؛همونایین که توجشن ها و عزاها پرشورتر از همیشه شرکت میکنند...یادتون اومد؟ماهمون مردمیم
مسئولِ عزیز خدا دوسِت داشته که بهت فرصت ولیاقتِ خدمت به مردم رو داده، تورو به جونِ عزیزت تواین روزها، که همه باید خوشحال باشیم،نذار کسی شرمنده ی خونوادش بشه.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39


شهرِ بی شقایق
..

سپیده می زند فریاد
سکوتِ خفته ی شب را...
در آن سوی دگر اما
کنارِ بغض یک واژه ..
غریبی آشنا پیداست ..
سکوت و پچ پچِ گلها
سرودِ بلبل و میخک
[تصویر:  7pw7qkrdwhbpif87maad.jpg]
حلول آسمان در خاک
و سینی از صدای آب
میانِ خنده ی کودک
مگردر باغ نمی دانند
از آن روزی که عشق آمد
برای هر بهارِ من
زمستان را به باغ آورد
در ان روزی که با من بود
همه در خوابِ خوش بودند
هوا سرد و..
زمستان سروری می کرد ..
گلِ یخ بوسه می پاشید ..
شقایق شاهد ِ ما و...
و باران گرم می بارید ..
ولی آنجا
کنارِ لمسِ دستانش ..
نه چتری احتیاجم بود ..
نه سقفی از غمِ باران ..
ولی اکنون
بهار است و شکوفه در چمن پیداست
نه سرمای زمستانیست
نه شب در آسمان اینجاست
همه در شهر بیدارند
ولی انگار
شقایق شاهدِ ما را
در این سامان نمی کارند
هوا گرم است و من باچتر..
هوای تر شدن دارم
چرا در شهرنمی دانند
[تصویر:  gtecsrzzx21jrhlbug8p.jpg]
اگر سیگار می فهمد
اگر این رهگذر اینجا
غم تنهایی خود را
به سرمای شبِ دیوار می بندد
اگر این مرد
شکستن را..
سرودن را..
نه از واژه ..
که از ودکای بی مقدار می فهمد
کنار پنجره در شهر
زنی پیداست
که بی انصاف
در آغوشِ زفافِ دیگری امشب
فقط آرام می خندد..




[تصویر:  g8fdc7k19v1rdafdgf7a.jpg]



باید عاشق باشی
تا بفهمی
در مرام مردها
نکاح را در شناسنامه نمی نویسند
......
ناموس یک مرد شدن یعنی
از سیگاری که بر لب می برد
تا انتظاری که در دل می کشد...
همه و همه ..
یک بهانه می خواهد، از جنسِ قامت یک زن ..
امشب،..
شب زفافِ کسیست..
که ناموسِ من است و..
نامش در شناسنامه ی دیگری
و من ایستاده با سیگاری خاموش
ودکایی نیم خورده
به پنجره ای می نگرم..
که در آن سویش ..
مردی با چند کلام عربی..
فارسی ترین عشقِ مرا به زفاف می برد...
سخت است
و این درد را
هیچ کس نمی فهمد ..
جز من و سیگار و کاغذ شعرهایم .........


هیچوقت قصد انتشار این شعر و نداشتم
اما؟؟
همیشه آنطور که ما می خواهیم نمی شود ..که نمی شود


لینک دکلمه....http://s7.picofile.com/file/8243890568/V...0.m4a.html
رامتین ..
و دیگر هیچ ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

ضمن عرض سلام خدمت همه ی دوستان گرامی
و با سپاس فراوان از رامتین عزیز
بخش جدیدی با عنوان
بخش ویژه خبری چند رسانه ای
راه اندازی شد
و از این پس خبرهای ویژه ی ماه
مربوط به کاربران انجمن
رو به تفصیل در این بخش اعلام میکنیم.
از همه شما عزیزان دعوت میشه
اخبار مربوط به دوستان را
جهت اگاهی همه ی دوستان در این بخش
منتشر کنید.
پیشاپیش از همراهی همه ی شما
دوستان گرانقدر
کمال تشکر رو داریم.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

در چشم تو من زنده ام آیا ؟ به نظر نه ...
در قلب تو از من اثری نیست ، مگر نه !

احساس غریبی به تو دارم گل حسرت !
هم غربت من میشوی ای تاج به سر ؟ نه !

این جمع پریشان همه خواهان تو هستند
آری همه هستند ولی وقت خطر نه !

در شهرِ نگاهت ، خودمانیم خداییش
میبینی ازین سوخته، افروخته تر ؟ نه !

میسوزم از آهی که در آغوش تو دارم
دارم به فنا میروم اما به هدر نه !



#مهدی_حسینی_مسافر

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

چه فرقی می کند بهار کی باشد؟!

در پی تسلسلی می آید که

ناگزیری منتظرش باشی

دلت را

بهاری کن!
#بهنازـــسمیعی_نژاد
☘☘☘

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

«به نام ایزدِ منّان،خُــــــداوندِ بخـــشــــنده ی مهربان»

دمِ رفتن به تــــو گفتم، کــــه میــــــــــــام
حالا الوعده وفــــــــــا، مـــــن اومـــــــــــــدم


اگه دیــــوونه شدم،یاایــــنکه از تــــودور شـــــدم
تقصیرِ من نبود و من، بدون که مــــجبورشدم

روزِ رفتن، بـــه تـــــوگفتـــم،کــــه دلـــم تنگ میــــشه
امّــــااینو ندونـــستم،که توارتش،دل من سنگ میشه

حالا چندوقته که اومــــدم،ولــی نیستی کنـــــارم
بیابرگرد مونـــــسِ من، کـــه هـــــــوایِ گریــه دارم

چه شبــــایی روکه بــــــی تـــــو ، بَــــــد کشیـــــــــــدم
مینــــوشتم عــــاشقــــونه،ولـــی بازخط میکشیدم

آره بـــــاز، دوبـــــــــــاره اومــــــــــدی سُـــــــراغـــــــــــم
ای ترانه!مــــونِــــسِ مـــن! تــــویی تو همدم و یـــارم

یـــه چنــدوقته که اومـــدی ومن،شبــــــا، بـــیـــدارم
داره کم کم میشه بــــــاورم،منم،ستــــــــاره دارم

اگـــــه شــــک داری بـــهــــــم،یـــا باورت ایـــــنه بَدَم
منـــو تســـلیمِ خـــودت کن،کــــه بااحــــساس اومدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این ترانه بخاطر وتقدیم به خودِ ترانست!!!!!که من بهش عشق میورزم وامیدوارم این عشق،بامنطق وازروی اصول ونظم نتیجه بده بخاطر همین از صاحبنظران هم انتقاد میخوام وهم انتظار تصحیح دارم....
به امید بهتر شدن هرچه بیشترِ حال و احساسِ ترانه
باروحیه وآزاد باشید...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

باران! تو كه از خودي! دلم غم دارد
اين بغض فقط تلنگري كم دارد

عيدست ولي كسي نمي خندد باز
از غصه نگاه غنچه هم نم دارد

گل، سرخ نموده روي خود با سيلي
پيداست چرا به چهره شبنم دارد!

بايد كه بميري از خجالت اي مرد
تا دختر گل فروش، مريم دارد

امروز نسيم در به در مي پرسيد:
"اين شهر چرا هميشه ماتم دارد؟"...

...در پاسخ او صداي گنگي مي گفت:
"بشمار! ببين چقدر آدم دارد؟!"

بيست و هفتم اسفند ماه نود و پنج
#مسعود_رياضي

https://telegram.me/massoud_riyazi


برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 12:13

درخفقانی از ناگفته ها
درزمانه ی بودن یا نبودن
گیر کرده ام
گفته هایم تورا
ناگفته هایم خودم را
نابودخواهد کرد....
وتردید درراست و دروغ
زندگی را .....
کاش راهی بود برای رفتن درتاریکی شب ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

من مسافر می شوم اما کجا ؟
می سپاری جان به دل آیا شما ؟

می سپارم دست تقدیرم به تو
رهنمایم می شوی هر دم خدا؟

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

ای کریم اهل آدم السلام علیک
ای دومین امام عالم السلام علیک
سبط پیمبری و نور عین علی
ای ماه آسمانم السلام علیک

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

آيا نگاهمان به هم دروغ ميگفتند
وقتى كه به هم دوخته شدند
نفس بند آمد
و زمان و مكان فراموش شد ...
من در معنا كردن اين اتفاق ناتوانم
براستى اين نگاه عشق را توصيف ميكرد يا تنهايى
هنوز نميدانم
و هنوز نميدانم اونروز لباست چه رنگى بود بانو ؛
اما هر زمان پلك هايم را ميبندم ، نگاهت تمام وجودم را در آغوش ميگيرد ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

تنهایی من آن لحظه آغاز شد ،

که چشمانت سقف دلم را آوار کرد .

آن لحظه که کودکانه آرزوی خوشبختی داشتم.

می دانستم که تپش قلب ;

پریدن بی وقفه ی دلم ، نماد عشق است .

میدانستم که لکنت زبانم و خاموشی واژگانم بیانگر، دوست داشتن واقعی ست .

من می دانستم ،که تو را با تمام وجود میخواهم.

و باور کوچکم هر روز با عاشقانه هایت بارور میشد.

یک شانه ، یک تکیه گاه ، که سرم را در آغوشش به اغما بسپارم.

یک جنگل از برگ های سبزی که ریشه هایش به تو میرسید و با تو خلاصه میشد .

یک جنگل که کلبه ی زندگی عاشقانه یمان را در دست گرفته بود .

یک جنگل که تنها هیزم شکن و تنها شکارچی تیزبین و ماهرش تو بودی.

و من تنها گرم کننده ی سرمای بی وقفه ی طبیعت کوهستانی اش بودم .

یک حس مشترک ، یک مکمل برای درد هایم ، برای خنده هایم و برای تنهایی ام .

آه چه واژه ی تلخیست ....تنهایی !

یک دل و یک دنیای پوچ پر از هیزم های تر .

یک کلبه و دو فنجان قهوه ی خالی.

دو مردمک سرگردان رها شده در طوفان سکوت.

و نبضی که رو به خاموشیست .

و من و تکه های وجودم که غریبه اند .

و باز هم تو، به روی دیوار.

وباز هم تو بروی عقربه های مکث کرده ی ساعت .

و باز هم تو و کابوس های شیرین شبانه ام .

تن عریانی که بوسه هایت را زجه میزند .

دست نامحرم بادی که موهایم را به هم می بافد.

زخم سر باز کرده ی اعتمادی تلخ .

و گردابی از عشق ، هوس ، لبخند ، بغض های متعفن ، تختی شکسته ، حرف هایی خاموش و

باز هم من

و باز هم من

و باز هم تنهایی .



(فاطمه گاراژیان )

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40



تقدیم به یگانه بهارِ زندگی ام


برای روزهایی که نیستی
یک لبخندِ سبز
از جنسِ استقامتِ من.
تو جاری می شوی
و من
با تو شاعر خواهم شد ...

بهارِ من
عرشِ منحوسِ یأس
بر امیدِ نیمه جانِ من آوار شده است ...
نگاه کن
آنچه از من مانده
سال ها شعر است
و زمزمه یِ مکررِ نامِ تو ...

در تمامیِ من
هنوز
چیزی شبیهِ تو
سبز مانده ...
بیا
وُ
شکوفایم کن ...

نوروز ۱۴۰۹۵ اهورایی، ۷۰۳۸ میترایی آریایی، ۳۷۵۴ زرتشتی و ۲۵۷۵ هخامنشی همایون باد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

خب دوستان در آخرین روزهای سال تصمیم گرفتیم خاطره ی زیبای جشنواره رو با شما عزیزان به اشتراک بگزاریم با حال و هوای شاد و نوروزی برای شروعی تازه و دوباره در سال جدید و پیش رو.
تا تجدید خاطره کنیم با اونائی که با یه دنیا مهر همراهمون بودن عزیزان دل بدونید که شاد بودیم از کنار هم بودنمون و خیلی چسبید این دیدار.
و اونهائی که نبودن هم بدونن بیادشون بودیم و جاشون و سبز دیدیم و خالی.
شاعران جوان امیدوارم سال خوبی رو شروع کنید و شاد و سلامت و سبز باشید در کنار عزیزان تا همیشه و یادمون باشه:
"در انجمن شعر جوان حرف همین است .............دلها بشود وصل به آئین تفاعل"


به امید دیدار دوباره خدا نگهدار //////////ر.زانیچ یکی از آخرین روزهای سال 94SmileHeartHeartHeartHeartHeartHeart

"برای دیدن فتوکلیپ روی متن کلیک کنید!"

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 8:40

به نام خدا
با عرض سلام خدمت دوستان شاعر
بنده ی حقیر هم خاستم کتابه به چاپ رسیده ی خودم رو برای شما معرفی کنم...
کتاب کوله بار تنهایی تازه به چاپ رسیده و حاصل شعر های من از زمان 12 سالگی تا 18 سالگی هستش....البته شعرهای کتاب در دو سه سال تموم شد ولی دیر ب چاپ کتاب اقدام کردم ...
این کتاب هنوز در جشنواره های ادبی برده نشده فعلا ...
این کتاب شامل 83 غزل عاشقانه و عارفانه ،چند شعر نو چند شعر رباعی چند شعر مثنوی و بیش از 20 شعر دوبیتی است که در 176 صفحه نوشته شده....شعر های کتاب هم در انجمن گذاشته شده برای معرفی بیشتر یکی از این شعرهارو برای شما دوستان میزارم...

[تصویر:  zgnj_picsart_۰۳-۱۷-۱۲.۰۶.۳۰-1.jpg]


[align=center]«دریاے جنون»

نه ؋ـقط امشب و ؋ـردا شب و شب هاے دگر بلڪه از ڪوے تو راهے نبرم جاے دگر

ناڪسے گر بزنے بوسه به جز بر لبِ من ناڪسم گر بزنم بوسه به لب هاے دگر

به دلم رنگ ندارد به خدا عشقِ ڪسے من نه آنم ڪه ڪنم جز تو تمناے دگر

من ڪه هر گوشه ے چشمم شده دریاے جنون نیست حسے ڪه نشینم لبِ دریاے دگر

بعد از آنے ڪه معماے دلم را یاـ؋ـتم نیست طاقت ڪه ڪنم حلِ معماے دگر

تو گَر از من بِرَمے یڪه و تنها مانم من گر از تو بِرَمَم،عاشقِ شیداے دگر

جز تو اے سروِ گُل اندامِ پریشان گیسو واے اگر چشم گُشایم به تماشاے دگر

بد نڪن اے همه اے خوب،ڪه از حرصِ دلم ڪُنَمَت ترڪ و ڪِشَم منتِ زیباے دگر

دست پرورده عشق است هویداے حزین مست از ساغرِ رندیست،نه میناے دگر

محمدرضا یعقوبے سورڪی«هویدا»
امیدوارم مورد استفاده ی دوستان قرار گرفته باشع

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 21:45

نگاهی به پنج شخصیت منحصربهفرد سینما در سال 2015



[تصویر:  TOP5CHRACTER-3.jpg]

جیکوب ترمبلی در نقش جک (اتاق)

"اتاق" به شکل مستقل هم یکی از تجربههای منحصربهفرد سینمایی سال بود. درزمانی که اکثر فیلمها ایدههای پرتکرار یا حداقل روایت شده را انتخاب میکنند و تمرکز خود را بر چگونگی نمایش آنها میگذارند "اتاق" تجربهای را به مخاطب خود عرضه کرد که حداقل در نیمهٔ اولش، هم در متن و هم در نحوهٔ اجرا نو و متفاوت بود. جک که در مرکز ایده پردازی فیلم قرارگرفته و تغییرات او تغییرات فیلم را رقمزدهاند این ویژگیِ تر و تازگی را تا حد زیادی از ایدهٔ درخشان فیلم کسب کرده است. موقعیتی که او تجربه میکند بخش قابلتوجهی از تأثیرگذاری شخصیتش را رقمزده و نحوهٔ برخورد او با این موقعیتِ کاملاً منحصربهفرد، تقریباً درهرحال برخوردی نو خواهد بود اما درک درست جیکوب ترمبلی از بحرانی که جک در آن گرفتار شده به نقشآفرینیای منتهی شده که به این زودی از خاطرمان پاک نمیشود. فریادهای او در برابر تلاشهای سختگیرانهٔ مادر، پرتنشترین لحظات فیلم را خلق کرده است. این لحظات حدفاصل دو دوره از زندگی جک را رقمزدهاند، دورهای که دنیا برای او با عناصر خیالی و فانتزی تعریفشده و سپس دورهای که مواجهه با واقعیت را نمایش میدهد. درک درست فیلمساز از این شخصیت باعث شده جک در هیچکدام از لحظات فیلم فراتر ازآنچه باید باشد به نظر نرسد. او در ابتدا کودکی است که غرق در خیال نشان داده میشود و در انتها هم اگرچه با واقعیت روبهرو شده اما فراتر از یک کودک نمایش داده نمیشود. کنشهای جک بزرگ سالانه به نظر نمیرسند و هیچ دیالوگی را نامتناسب با سن و سال خود بیان نمیکند. درنتیجه او بهعنوان یک کودک به شکل باورپذیری در بحران تلخ فیلم جا میگیرد و برای رستگاری نیازی ندارد بالاتر از سن خود به نظر برسد. همین نکته است که باعث میشود در ذهن ما بماند.




[تصویر:  TOP5CHRACTER-4.jpg]

تام کورتنی در نقش جف (45 سال)

45 سال با توجه به دیالوگنویسیهای درخشان و موقعیتهای عمیق و تأثیرگذاری که از لرزش یک رابطهٔ 45 ساله خلق میکند بهراحتی در بین دو سه فیلم برتر سال قرار میگیرد. اما مستقل از کیفیت کلی فیلم، جایگاه و مسیری که برای شخصیت جف در نظر گرفتهشده او را در چارچوبی قرار میدهد که اگرچه در مورد مردان جوان و میانسال بهوفور تکرار شده اما برای شخصیتهایی که آخرین سالهای زندگی خود را میگذرانند بهندرت دیده شده است. نکتهای که رویکرد اثر را در شخصیتپردازی در مرتبهای درخشان قرار میدهد بسنده نکردن به موقعیت بکر ابتدایی و نگاه خلاقانه ایست که برخوردهای جف با این ضربهٔ عاطفی را شکل داده است. تکاپوی او برای پیدا کردن دیکشنری و خواندن نامهای که از کشف جسد "کتیا" خبر میدهد نوعی شور و هیجان کودکانه را در بر دارد. این ویژگی در ادامه همهٔ رفتارهای جف را تحت تأثر قرار میدهد. زمانی که در کتابخانه به دنبال کتابی میگردد که از بحران آب شدن یخچالهای قطبی خبر داده است به زیبایی نگرانی خود را در رابطه با نابود شدن جسد کتیا نشان میدهد و زمانی که از ثابت و بیتغییر ماندن چهرهٔ کتیا در مقابل چهرهٔ چروکیدهٔ خودش گله میکند همانقدر که مخاطب را به وجد میآورد، همسرش را نگران میکند بدین شکل بازگشت یک عشق قدیمی آرامآرام رابطهٔ طولانیمدت این زوج سالخورده را دچار تنش میکند. عشق کتیا همچون زخمی که سالها به آن بیتوجهی شده سر باز کرده و زندگی جف را در آخرین سالهایش تحت تأثیر قرار میدهد اما خلوص و کودکانگی این پیرمرد در راه پذیرش و بالاخره عبور از کتیا، او را به شخصیتی منحصربهفرد تبدیل کرده است.




[تصویر:  TOP5CHRACTER-1.jpg]


رونی مارا در نقش ترز (کارول)

"کارول" بیشتر از هر چیز دیگری راجع به حساسیتها و جزییات قدم گذاشتن به یک رابطهٔ ممنوعه است. حساسیتهایی که به شکل درونی از جانب خودِ شخصیتهای درگیر در رابطه وجود دارند موضوع تمرکز فیلم شدهاند و اینجا شکل برخورد اجتماع با همجنسگرایی در حاشیه ترسیم شده است. حتی فیلم در پی اثبات حقانیت عشق در این رابطه نیست و همهچیز را در یک عمل تجربه گرایانه و تا حدی بازیگوشانه تعریف میکند که ممکن است به احساسات متفاوتی منتهی شود. با توجه به این رویکرد، بار اصلی فیلم بر دوش رونی مارا قرار گرفته است. او همهٔ مؤلفههای موردنظر فیلمساز را در برابر کارول که اعتمادبهنفس و اطمینان خاطر از همهچیز در چهرهاش دیده میشود، رهبری میکند. عدم اطمینان از اهداف و خواستهها ترز را به راههای مختلف میکشاند بدین شکل ترز از بین مردی که قصد ازدواج با او را دارد، پسری که به دنبال رابطهای با میزان تعهد کمتر است و البته رابطهٔ ممنوعه و پرخطر با کارول سومی را انتخاب میکند. حضور او در نیمهٔ اول فیلم با جزییاتی همراه است که همه بر عدم اطمینانش تأکید دارند و نوعی اضطراب بچگانه در حرکات بدن و چهرهٔ او دیده میشود. اما در ملاقات پایانی با کارول در رستوران، دیگر مجبور نیست مدام نگاهش را از او بدزدد چراکه همهچیز وضوح بیشتری پیدا کرده است. حضور بازیگوشانهٔ ترز در این رابطه، بدون ادعاهای اجتماعی، فرهنگی و حتی بهدوراز برخوردهای روشنفکرانه (که در فیلم تقریباً مشابه چند سال قبل – آبی گرمترین رنگ است – دیده بودیم) نمایش داده میشود و همین اتکا به ویژگیهای سادهٔ انسانی، باعث ماندگاریاش میشود.





[تصویر:  TOP5CHRACTER-5.jpg]


ساموئل جکسون در نقش سرگرد مارکوییز (هشت نفرتانگیز)

یکی از خصوصیات همیشگی آثار تارنتینو خلق شخصیتهای منحصربهفرد و ماندگار است. دستیابی به این ویژگی تا حد زیادی به رویکرد هجوآمیز او در پرداخت شخصیتها برمیگردد. کاراکترهای آثار تارنتینو معمولاً چند ویژگی محوری خاص را در خود دارند که شخصیتهای پرتکرار تاریخ سینما را به یاد ما میآورند. گنگسترها، سوارکارهای وسترن، افسران جنگی و ...در فیلمهای او، سطحی از شمایل ثابت و تکرارشوندهٔ خود در سینما را به همراه دارند و عامدانه به تیپ نزدیک میشوند اما با پیشروی فیلمها، کمکم خصوصیاتی از خود بروز میدهند که به شکل کامل آن شمایل ثابت و جاافتاده در حافظهٔ تاریخی مخاطب را پسزده و کاملاً در جهت عکس حرکت میکنند. درنتیجه بهکل از چارچوب تاریخی تعیینشده فاصله میگیرند و در انگیزهها و اهداف و کنشها به تشخصی کمنظیر میرسند. سرگرد مارکوییز در آخرین اثر او "هشت نفرتانگیز" در بین تمام کاراکترهای اصلی فیلم که به شکل مشابه مسیر هجوآمیز همیشگی را طی میکنند، بیشترین عمق و جلوه را پیدا کرده است. در جنگ داخلی، او عضوی از جبههٔ شمال بوده، اما برای نجات خود از یک مخمصه، اردوگاه خودی را به آتش کشیده است. اعتقادی به اهداف جبههٔ شمال نداشته و معتقد است ذهنیت منفی علیه سیاهپوستها در هر دو جبهه وجود داشته، درنتیجه خودش را از مسیر آنها جدا کرده و راه دیگری رفته است. برخلاف تصور غالب دربارهٔ همنژادانش، باهوشترین فرد در میان جمع است و پس از تقسیم نمادین استراحت گاه به جبههٔ شمال و جنوب، او همه را به بازی میگیرد. حضورش در سکانس فوقالعادهٔ مواجهه با ژنرال جبههٔ جنوب، درخشان است. و مهمتر از همه نامهٔ جعلی لینکلن، که در دست او به مرکز حوادث هجوآمیز فیلم تبدیل میشود و در انتها در یک سکانس دیوانهوار، همهٔ رشتهها را به هم وصل میکند. صحبت از مؤلفههای هجوآمیز هشت نفرتانگیز و دقت و حسابشدگی آنها در این متن نمیگنجد اما سرگرد مارکوییز با بازی شاید نهچندان خلاقانه اما کم نقص ساموئل جکسون به ستون اصلی روایت فیلم تبدیل شده و همهٔ رشتهها را به هم وصل میکند. در پایان وقتی شمایل مردان جبههٔ شمال جنگ داخلی را در سینما به یاد میآوریم، سرگرد مارکوییز بهعنوان عضوی از آن که خصوصیاتش با نمونههای مشابه فرسنگها فاصله دارد، جدا ایستاده و در خاطر خواهد ماند.



[تصویر:  TOP5CHRACTER-2.jpg]


لئوناردو دیکاپریو در نقش هیو گلس (از گور بازگشته)

دیکاپریو با این نقش، بالاخره پس از سالها توانست اسکار را تصاحب کند. این که کیفیت بازیهای قبلی او در چه سطحی بوده و در هرسال رقبایش چه کسانی بودند و چه کیفیتی داشتند موضوع این یادداشت نیست هرچند نمیتوان این نکته را کتمان کرد که سینما در سال 2016 رقابت سخت و پیچیدهای را در اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اصلی شاهد نبود. دو بازی مطرح دیکاپریو در سالهای گذشته در آثار تارنتینو و اسکورسیزی به چشم آمد که اولی در رقابت سنگین دنیل دی لوییس و یوآخین فینیکس بهکل محو شد و دومی نتوانست متیو مکاناهی و نقش همدلی بر انگیزش را در باشگاه خریداران دالاس شکست دهد. این مقایسه فضای رقابتی امسال را سادهتر از سالهای پیش نشان میدهد اما نمیتوان بر فضای رقابتی خاص امسال تکیه کرد و ویژگیهای بازی دیکاپریو در "از گور بازگشته" را نادیده گرفت. شخصیت هیو گلس باوجود کاستیهای جدیای که در ترسیم گذشته و روابط خانوادگیاش دیده میشود، به دلیل رویکرد فیلم در نمایش متمرکز مبارزهٔ اکنون شخصیت برای بقا، خودش را از بند حفرههای پسزمینه جدا میکند. فیلم در بخشهایی که نقش اساسیتری در روایت داشتهاند، کاملاً حسابشده عمل کرده است و کشمکش بین هیو گلس و طبیعت ناآرام پیرامونش که ستون اصلی روایت است، به تأثیرگذارترین بخش آن تبدیل شده است. نمایش شدت و نهایت یک مبارزهٔ مرگبار و نامنصفانه و فرارهای مداوم یک قهرمان از آخرین قدمها تا مرگ هیو گلس را منحصربهفرد کرده است. این رویکرد در سکانس مبارزهٔ درخشان او و خرس که نه صرفاً به دلیل ویژگیهای اجرایی، بلکه به دلیل جایگاه ساختاریاش از مهمترین لحظات فیلم است، شروع میشود و در ادامه گلس که آرامآرام به سمت مرگ میرود به انگیزهٔ انتقام پسرش جان دوباره میگیرد. موفقیت فیلم در نمایش شکوه مبارزهٔ یک انسان و طبیعت بیرحم مسلط بر او موقعیت درخشانی ایجاد کرده تا هیو گلس را به خاطر مبارزهٔ عجیبش با خرس، بازگشتش از مرگ به انگیزهٔ انتقام، سقوطهای پیدرپیاش از رودخانهها و درهها و ناامید نشدن و دوباره صعود کردنهایش به خاطر بسپاریم.



نویسنده: دانیال حسینی

اختصاصی نقد فارسی

منبع: سایت نقد فارسی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 21:45

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند بی خبر از قول حکیمان که گفتهاند هر که خدای را عزّوجلّ بیازارد تا دل خلقی به دست آرد خداوند تعالی همان خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد
آتش سوزان نکند با سپند
آنچه کند دود دل دردمند

به زبان ساده ومرسوم :

کسی که آگاهی اش کم بود، روزی برای پرکردن خزانه ی پادشاه ؛ خانه ی فقیران را خراب میکرد( کنایه ازاینکه هرچی داشتند از دارایی ومال از دستشان میگرفت ) بدون اینکه بداند عقیده ی عقلا دراین مورد چنین است: هرکس خدا را با شکستن دل عده ای برای بدست آوردن دل بعضی دیگر اذیت کند؛ خداوند بلندمرتبه , همان مردم را انتخاب میکند تا آنهارا هلاک کنند.
معنی بیت :
آه مظلومان درسوختن کاخ ستم بیش از آتش در سپند اثرمیکند

سر جمله حیوانات گویند که شیر است و اذلّ جانوران خر و به اتفاق خر بار بر به که شیر مردم در
مسکین خر اگر جه بی تمیزست
جون بار همیبرد عزیزست
گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار

.....
بزرگ ومهتر حیوانات را گقته اند که شیر است؛ و خوارترین حیوانات خر هست و اعتقاد همه این است که خری که باربری میکند و کمک مردم هست بهتر از شیری است که مردم کش هست .

باز آمدیم به حکایت وزیر غافل، ملک را ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت
حاصل نشود رضای سلطان
تا خاطر بندگان نجویی
خواهی که خدای بر تو بخشد
با خلق خدای کن نکویی

......
برگشتیم به داستان وزیری که غافل بود . پادشاه از خویهای زشت او آگاه شد و او را درشکنجه وبه انواع سختیها هلاک کرد .

معنی بیت:
تا دل بندگان رابدست نیاوری ؛ خدای دانا ؛ ازتو راضی نخواهد شد؛ ناگفته نماند سعدی درچند جای دیگرهم پادشاه پادشاهان را به معنی خدا آورده است .

آوردهاند که یکی از ستم دیدگان بر سر او بگذشت و در حال تباه او تأمل کرد و گفت
نه هر که قوّت بازوی منصبی دارد
به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت
ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف
نماند ستمکار بد روزگار
بماند برو لعنت پایدار


.....
آورده اند که یکی از ستم دیدگان برسر همان وزیر غافل میگذشت ودرحال وضعیت بداو نگاه کردوگفت :
هرکس قذرتی بعلت جاه ومقام خویشتن پیداکند, نباید مال مردمان را بناحق وبه باطل به ظلم و غارت ببرد ؛
استخوان پاره راممکن است ازراه گلو قورت داد ولی وقتی که به روده میرسد موجب پارگی شکم میشود.
ستمکاربد درروزگار نمی ماندفقط برایش لعنت ونفرین همیشگی میماند.

--------

با سپاس از دوستان .... مهرناز...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت: 21:45

چه دردیست!
از بلندایی که پر از تاریکیست
به وسعت ژرف اندیشه
و تب و تاب پویشی سرشار از درد
نگریست.
وقتی همه ی راهها غربت را داد می زنند...
همین که محتاج تلنگر سر انگشتهای آسمان شوی،کافیست.

امابا دلی تکه پاره از اسارت که نمی شود، گریخت.
باید ماند...
و در افقی رو به شفق
تا تلالو ستاره ی شانس در دستان آسمان، زیست.
در صداقت حوض نیلگون
باید گریست.
آنقدر که تعلیقت دریای اشک را مواج کند و
ناخدای کشتی ِشفقت
بادبانهایش را بکشد ،
... زندگی جز این نیست...
#بهناز
۹۴/۱۲/۲۵

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت: 8:23

بنام هنر آفرین
سلام ،وقت بخیر

اخبار تازه از انجمن و سیستم مدیریتی (اسفندماه۱۳۹۴)

بدینوسیله به اطلاع میرساند طی توافق هیئت سرپرستان و مدیران محترم بخش کلاسیک مدیران فعال و کار آمدی به سیستم مدیریتی انجمن پیوستند

و به این ترتیب برای بخش کلاسیک جناب مسعود ریاضی و جناب احسان صادقی به ترتیب در امور آموزش و نقد و امور اجرایی کلاسیک در کنار مدیران وقت انجمن جناب دانشی و جناب حسینی مسافر تیم قدرتمندی را ترتیب خواهند داد

برای انجمن نثر سر کار خانم الماس مدیر سابق بخش داستان کوتاه دعوت به همکاری شدند و در کنار تیم مدیریت انجمن خواهند بود

برای تالار مجله ی انجمن سر کار خانم لادن آدیش و سرکار خانم مهرناز لامعی دعوت به همکاری شدند و در کنار تیم مدیریت انجمن خواهند بود

برای بخش دلنوشته و شعر کوتاه سرکار خانم بهنار سمیعی نژاد دعوت به همکاری شده و در کنار تیم مدیریت خواهند بود

جناب علی اصغر ورزیده برای بخش ترانه و بخش ادبیات نمایشی دعوت به همکاری شدند و در کنار تیم مدیریت خواهند بود

جناب امیر ادیبی از مدیران سابق انجمن جهت مدیریت بخش ادبیات طنز و شعر طنز دعوت به همکاری شدند

گروه تازه ای بنام نقد بنفش ایجاد شده است که هدف از آن شناسایی برترین منتقدین و تشکیل کار گروه نقد و بررسی و آموزش در انجمن میباشد که جناب ریاضی و جناب دانشی رهبری این گروه را بعهده دارند و اعضای محترم انجمن با داشتن شرایط زیر میتوانند عضو این بخش تخصصی باشند
۱) داشتن حداقل ده نقد در پای ارسالها که نوع و روش نقد از نظر رهبران گروه نقد بنفش مورد تایید قرار بگیرد
۲) داشتن حداقل ده موضوع ارسال شده و پر بازدید
۳) داشتن حداقل سه شعر یا نثر که نظر رهبران گروه را جلب کند
ضمنا حضور در نقد بنفش امتیار بسیار بالایی محسوب میشود و هر کاربر در صورت موفقیت و حضور در این گروه از مزایای مختلف ان بهره مند خواهد
لازم به ذکر است عدم فعالیت و کم کاری بیش از یک ماه غیر موجه باعث میشود تا پس از تایید رهبران گروه عضویت در این گروه لغو گردد

نوروز نامه ۱۳۹۵بخش دیگریست در کافه انجمن که اخیرا و برای عید پیش رو تدارک دیده شده است و پذیرای خاطرات،داستانها،اشعار،ترانه ها ،حکایات و... شما عزیزان میباشد که مختص نوروز و حواشی آن باشد

مسابقه ی نقد و نظر نویسان برتر هم فراخوانیست که در اسفندماه آغاز شده و بصورت روزمره ادامه دارد و طی آن اعضای فعال شناسایی شده با اعطای سه اعتبار هدیه تقدیر خواهند شد

مورد دیگری از تغییرات جدید تغییر عنوان کاربران تازه وارد و کاربرانی که ارسالهای زیادی ندارند میباشد. عنوان (ادب دوست )ازین پس بصورت خودکار زیر عنوان کاربران تازه وارد درج خواهد شد که با سپری شدن مدت حضور و داشتن میزان فعالیت بالا ونقد و نظر نویسی عناوین دیگری مثل عضوبرتر،منتقد برتر،شاعر فعال و... با عنوان ادب دوست تعویض خواهد شد قبلا عنوان شاعر به کاربران تازه وارد اطلاق میشد کاربران میتوانند برای حضور در گروههای مختلف سایت درخواست ارسال نمایند


خبر دیگر اعطای اعتبار به شرکت کنندگان و منتخبین چهارمین دوره ی جشنواره شاعران جوان میباشد که طبق وعده پنج اعتبار به حاضرین در برنامه ی شش اسفند تعلق میگیرد و دوستانی که در مراسم مذکور حضور داشتند میتوانند از طریق نوشتن نظر درپای موضوع ایجاد شده در بخش اطلاعیه ما را از حضورشان در مراسم اگاه سازند و پنج اعتبار دریافت نمایند.

خبر دیگر حذف کاربران غیر فعال یا کمتر فعال از گروههای شاعر فعال هست که فقط عزیزان فعال در این گروه باقی خواهند ماند

خبر دیگر ، طبق تصویب هیئت مدیران اصلاح نام کاربری به حالت جدی در امده و از سال اینده کاربران با نام غیر واضح و مبهم حذف خواهند شد و توصیه میشود هر چه سریعتر نسبت به اصلاح آن اقدام فرمایید

امیدوارم حضور مدیران تازه و بخشهای جدید در کنار حضور فعال شما فرهیختگان گرامی باعث رشد چشمگیر انجمن باشد

@anjomaniha
@anjomaniha
http://www.shaeranejavan.com


با تشکر فراوان
هیئت سرپرستان انجمن شاعران و نویسندگان جوان

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 12:29

شعر چيست؟

شعر، در لغت به معني دانش و فهم و ادراك است كه چامه، سرود، سخن و چكامه نيز خوانده شده است و در تعريف آن گفته اند كه: كلامي است موزون و مقفي كه داراي معني باشد، و اين تعريف شعر است. از روزي كه انسان شعر را شناخته است ، آن را ملازم وزن يافته و آهنگ و وزن شعر، او را مسحور و مفتون خويش ساخته است. به همين جهت ارسطو كه نخستين كسي است كه رساله اي در باره شعر از او در دست است، شعر را در مقابل نثر قرار ميدهد و از شعر ، سخن موزون را اراده ميكند. حكماي دوره اسلامي نيز هميشه شعر را همراه و همزاد وزن شناخته اند؛ چنان كه ابوعلي سينا ميگويد: شعر سخني است خيال انگيز كه از اقوالي موزون و متساوي ساخته شده باشد.

زبان شعر

نخستين نكته كه در باره زبان شعر بايد گفت اين است كه در آن، لفظ به دو اعتبار در كار است: يكي به اعتبار دلالت بر معني و ديگر به اعتبار صورت و هيئت خاص خود. شاعر به صورت الفاظ بي اعتنا نيست. هركلمه اي نزد او چهره اي دارد، درست مانند چهره مردمان، يكي سرد و خشك و يكي گيرنده و دلنشين، اين يك نرم دلاويز، آن يك تند و خشم انگيز. اينجا كلمات سكه هاي بي زبان نيستند، جان دارند و با هم مهر و كين ميورزند، مجمع بعضي هم لطف و آرامش است و اجتماع بعضي ديگر سراسر ستيز و پرخاش. شاعر با اين وجود هاي زنده سرو كار دارد، خوي و چهرهء هريك را خوب ميشناسد، يكي را ميخواند، يكي را ميراند، اين را با آن آشتي ميدهد، آن را از اين جدا ميكند، به تدبير و افسون از اين پراكندگان، گروهي ميسازد كه همدل و هم آهنگ ، به فرمان او روان ميشوند تا دل و جان شنونده را به كمند بيارند و او را به آنجا ببرند كه شاعر خواسته است. زبان شعر را خود شاعر ميسازد. در عالم شعر سكه ها را خود شاعر رواج ميدهد. آزادي و اختيار شاعر در انتخاب الفاظ به او مجال ميدهد كه كلمات را، نه همان براي بيان معني ، بلكه از نظر صورت نيز برگزيند و به طريقي خاص مرتب كند و در تركيب كلام نيز شاعر ميتواند از عادت جاري تجاوز كند. زبان شعر ، زبان كاركرده و دقيق و صيقل يافته است و در آن هيچ سهل انگاري و مسامحه اي روا نيست زيرا كه هم هدف و غرض آن بسيار دقيق تر و عالي تر از زبان نثر است و هم توقع شنونده و خواننده از آن بيشتر است، به سبب همين دقت و ظرافت بيان است كه شعر در خاطره ها ميماند و بر اثر آن در زبان جاري نيز تاثير ميكند.

شعر خوب

مرحوم استاد بهار معتقد بود كه : شعر خوب يعني احساسات موزوني كه از دماغ پرهيجان و از روي اخلاق عالي تري برخاسته باشد. لغت، اصطلاحات، حسن تركيب، سجع، وزن و قافيه ، صحت يا سقم قواعد و مقررات نظم ، هيچ كدام در خوبي و بدي شعر نمي توانند حاكم و قاضي واقع شوند. هرچه هيجان و اخلاق گوينده در موقع گفتن يك شعر يا ساختن يك غزل ، قوي تر و نجيب تر باشد، آن شعر بهتر و خوبتر خواهد بود.

اثر گذاري شعر

شعر از جهت كلام بودنش نيازمند به اين است كه بتواند در نفوس انساني تاثير بگذارد و با صنعت كاريهايي از حدود حرفهاي عادي خارج باشد. شعر وقتي به غايت خود نائل ميشود كه در نفوس تصرف كند و تاثير، يعني عاطفه و خيالي را كه در آن هست، به ديگران سرايت دهد.

شاعر كيست ؟

شاعر نقاش زبر دستي است كه خوبيها و بدي ها را مجسم مينمايد و مناظر جامعه خود را با بهترين طرزي بيان ميسازد. شاعر ، با سرودن اشعار نغز و با انتخاب معاني لطيف و بديع توجه همه را بخويش معطوف ميدارد و افكار خود را بر ديگران تحميل ميكند.
شاعر، با نوشتن اشعار و مقالات مهيج و آتشين ، مفاسد اجتماع را روي صفحات كاغذ درمي آورد و عليه ظلم و استبداد و بيدادگري به مبارزه ميپردازد؛ از دوران گذشته تا كنون هر نهضت و انقلاب ، هر ترقي و تعالي، هر جنبش و فعاليتي كه در بين جوامع بوجود آمده، تنها در سايهء تذكر گويندگان بوده است. شاعر با الهام خدايي با توجه به حقايق، يا سير در آفاق و انفس ، براي ما سخن ميراند و گمگشتگان وادي ضلالت و بيخبري را به صوب صواب و حقيقت راهنمايي و رهبري ميكند. به عقيدهء ديگر، شاعر يك ماموريت خدايي دارد تا بشر گمراه و سرگردان را متوجه خطا ها ، پليديها ، بديها كرده ، راه و چاه را بشناساند.
اينكه ميگويند مقام شعرا و نويسندگان والاست، نه از آن جهت است كه آنها الفاظ و عباراتي را به صورت نوشته ها و اشعار در مي آورند؛ بلكه از لحاظ تفوق فكري و برتري فهم و قوهء عاقله است. آنها سالها رنج برده و از خوب و بد جامعه اطلاع حاصل كرده اند؛ با همه كس محشور شده و از افكار و آرزوي عموم طبقات آگاهند؛ از اين رو سخنان آنان بر جان و دل مي نشيند، و همه چون غذاي مطبوعي، ترانه هاي آنها را نوش جان ميكنند.

صفات و مشخصات يك شاعر خوب

اهل مطالعه و محقق باشد. واقع بين باشد. در باره چيزي كه ميسرايد و مينگارد با بصيرت كامل بوده نه از روي اتكا به عادت و سنت و مسموعات اقدام كند. سخنش را بر اساس واقعيات استوار سازد و آنچه حقيقت و حريت حكم ميكند، بنويسد.
شاعر واقع بين همواره در جست و جوي علل وقايع بر مي آيد و پس از حصول اطمينان كامل قلم بدست ميگيرد. شاعر خوب به حكم وجدان عمل ميكند. شاعر نبايد به خاطر كسب مال، حب جاه، و پاره اي مقاصد نا صواب سرودن آغاز كند بلكه بايد به نداي وجدان گوش فرا دهد. با بيدادگري بستيزد، با مفاسد و تيرگيها شديدا خصومت ورزد و از كار هاي كه به زيان جامعه است انتقاد كند. از گفتار راست نپرهيزد و نهراسد.
شاعر خوب، نيك انديش و آزاده باشد. شاعر پاكدل و خير انديش همواره دريچه هاي روشن از سعادت بشري را به روي مردم ميگشايد. آزادگي را پيشهء خود ميكند و از فريب و ريا ميگريزد. خود ميسوزد تا راه رستگاري ديگران را تابناك سازد. شاعر خوب هرگز شهرت و ثروت را غايت مراد خود نميداند.
شاعر خوب، فكرش محدود و بي حركت نبوده و نبايد فكر خود را به همان اندازه از علوم و فنون كه آموخته است و ميداند محدود سازد و به سكون و ثبوت انديشه قناعت كند، بايد حركت كند، تجربه بيندوزد و به مفاهيم بلند دست يابد.
به امید موفقیت تمام قلم به دستان وشاعران جوان کشورمان مخصوصا انجمن خوبمان.
مهرناز لامعی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 23 اسفند 1394 ساعت: 16:19

سالهایم را
نگهبان «فردا» بوده ام
آمدی
کلید بیاور...

#بهناز

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 18:35

جالب ترین آداب و رسوم نوروزی ایرانی ها
جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟
سایت نیکو - خاطره فرامرزی: جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟
گ
قرن هاست که شروع فصل بهار و سال نو با مجموعه ای از آداب و رسوم، که از ماه اسفند شروع می شوند و تا سیزدهم فروردین ادامه پیدا می کنند، گرامی داشته می شود. مراسمی چون خانه تکانی، خرید سال نو، چیدن سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، دید و بازدید عید و سیزده به در و … در اینجا، به سراغ مناسکی از نوروز رفته ایم که کمتر شناخته شده هستند.

ترکمن صحرا



نوروز در ترکمن صحرا

در ترکمن صحرا، پس از انجام مناسک خانه تکانی، رسم است که نخ سفید و سیاه را با هم می بافند و در میانه ی آن اسپند، نظر چشم، منجوق، نمک و داغدان (که نوعی چوب است) قرار می دهند و آن را، به نشانه ی برکت، بالای در خانه ها می آویزند.

از دیگر سنتهای این قوم، تراشیدن موی سر پسرها در چهارشنبه ی آخر سال بوده است، به طوری که مقداری مو را در دو طرف سر، روی گوش یا پشت سرها باقی می گذاشتند و به آن "قولپاق” می گفتند. از دیگر رسومی که امروزه کمرنگ تر شده، رفتن به صحرا ها در چهارشنبه سوری است. آنها نگریستن به چشمه های آب را به فال نیک می گرفتند و در راه بازگشت، تعدادی سنگریزه بر می داشتند و هفت بار به طرفی غیر از قبله پرتاب می کردند تا بدی ها دفع شود.

از جمله سرگرمی های نوروز، بازی "منجوق آتدی” به معنای انداختن دانه ی منجوق است. که در این بازی دختران ترکمن دور هم جمع می شوند و منجوق های خود را با علامتی مشخص می کنند و دانه دانه در ظرفی پر آب می اندازند. سپس یکی از دختران ظرف را می گیرد، بالای سر دوستانش می برد و در حالی که یک بیت شعر می خواند، منجوق ها را با هم قاطی می کند و بعد یکی را از ظرف در می آورد. منجوق متعلق به هر دختری که باشد، معنای شعر در ارتباط با او قلمداد می شود.

ورامین

در ورامین از حدود بیست روز مانده به عید، مراسم سمنو پزان با همیاری اقوام و همسایه ها برگذار می شود. در این مراسم، زنان حین پخت سمنو، از حضرت زهرا طلب حاجت می کنند. همچنین رسم است که در روز پخت سمنو، که 15 ساعت به طول می انجامد، آشی هم بار می گذارند و از آن خیرات می دهند. ورامینی ها معتقدند که چشم مردها و افراد ناپاک نباید به گندم خیس خورده ی سمنو بیافتد.

از دیگر خوراکی های شب عید در این منطقه، می توان به نان کسمه اشاره کرد که اهالی ورامین از دیر باز به پختن آن بسیار مقید بوده اند. کسمه نانی است مانند تافتون، با این تفاوت که در تهیه ی خمیر آن، از شکر یا خاکه قند هم استفاده می شود.

از دیگر رسوم زیبای ورامینی ها، شال اندازی است در شب چهارشنبه سوری است. بدین صورت که در بعضی خانه ها، سوراخ هایی وسط سقف داشته است. رهگذری، شالی را به داخل خانه می انداخته و صاحبخانه هم چیزی را، به اندازه ی وسعش، در شال میپیچیده است. سپس رهگذر شال را به بالا می کشیده و عموما هم این تحفه را برای شفای مریض مفید می دانسته اند.

بانه



مراسم کوسه گردی

کردها از دیرباز نوروز را با مراسم و مناسک بسیاری جشن می گرفته اند. یکی از آنها، رسم کوسه گردی است. کوسه گردی،که در روستاهای کردستان رواج دارد، در واقع گشتن فردی است در آخرین روزهای پیش از عید با لباسی مانند کوسه که باعث سرگرمی و تفریح و خنده ی مردم می شود. کوسه با سخنانی جالب حضار را متوجه حضور خود می کند. عامه مردم آن را رسمی فکاهی می دانند اما باید گفت که کوسه گردی از قدمت بسیاری برخوردار است. در حقیقت شخص در هیئت کوسه، با زبانی طنزگون، از عمیق ترین واقعیات تلخ جامعه پرده بر می دارد و از دردها و رنج ها و آرزوهای تحقق نیافته ی یک قوم سخن می گوید.

همچنین در شهر بانه، رسم بوده که زنان در شب چهارشنبه سوری، دسته ای از موی کودکان خود را می بریدند و به دور می انداختند تا از هر آسیبی به دور باشند و معتقد بودند که انجام ندادن این کار موجب انتقال بلاها به سال جدید می شود.

همدان

در همدان سبزه انداختن یا به گویش محلی "سبزه رِختن” با وسواس بسیاری انجام می شود. به طوری که گفته می شود در قدیم آنها معتقد بودند که دانه سبزه هفت سین، حتما باید از فرد مومنی خریداری شود. که این موضوع باعث رشد بهتر سبزه و نماد محصول بیشتر در سال آینده است. پس اگر فروشنده ای مغازه ای رو به قبله داشت، شانس با او بیشتر یار بود و مردم بیشتر به سراغ او می رفتند.

از غذاهای پیش از نوروزی می توان به "قوت خدر نبی” یا غذای خضر نبی اشاره کرد که از اواسط اسفند ماه هر سال افرادی در کوچه ها و خیابان ها با ظرفی بر روی سر، غذای خضر نبی می فروختند و فریاد می زدند "عید آمده خدر نبی یادت نره”. این غذا از ترکیب نان خشک، گردو، پنیر و شیر تهیه می شد و باور بر این بود که هرکس این غذا را بخورد، حضرت خضر بر او نظر دارد.

از دیگر رسوم جالب همدانی ها در لحظه ی تحویل سال این است که دست خود را در تنگ ماهی می برند، آن را می گیرند، آرزویی کرده و سپس او را آزاد می کنند.

تاسکوه ماسال



طبیعت زیبای ماسال

تالشی ها ﺑﺮاي ﺗﻬﻴه ﺣﻠﻮای ﻋﻴﺪ ﻧﻮروز اﻫﻤﻴﺖ زﻳـﺎدي ﻗﺎﺋﻠﻨـﺪ ﻛــﻪ در ﮔـﻮﻳﺶ ﺗﺎﻟــﺸﻲ ﺑـﻪ آن "ﺣﻠﺒــﺎ سازی” می ﮔﻮﻳﻨﺪ. در ﭘﺨﺖ اﻳﻦ ﺣﻠﻮاي ﺧﺎص و ﺧﻮﺷﻤﺰه، ﺑﺎﻧﻮان و دﺧﺘﺮان ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺷـﻮر زﻳـﺎد و ﺳـﻠﻴﻘﻪ ﺳـﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺧـﻮردﻧﻲ ﻣﺨـﺼﻮص ﻋﻴـﺪ، ﺧﻮﺷـﺮﻧﮓ، ﺧﻮﺷﻤﺰه و ﺑﺎ ﻋﻄﺮ و ﺑﻮي اشتها برانگیز از کار درآید.

در شب چهارشنبه سوری هم، خانم خانه از تمام غذاهایی که برای این شب تدارک می بیند، بشقابی را هم در ایوان خانه، در جای بلندی به نام تجر می گذارد. آنها معتقدند بانویی به نام چهارشنبه خاتون در سه شنبه ی آخر هر سال به روستای آنها می آید. وقتی خانه ها را پس از رسم خانه تکانی، تمیز می یابد از غذای گذاشته شده در تجر می چشد و برای اهالی خانه دعای خیر می کند و برکت و رزق و روزی برایشان به ارمغان می آورند.

همچنین رسم از روی آب پریدن در روزهای پایانی سال در این خطه از کشورمان رواج دارد؛ در صبح روز چهارشنبه، سه تا هفت مرتبه از روی نهری می پرند و طلب سلامتی خود و خانواد شان را می کنند.

رسم جالب خشابندان نیز، از مراسم زیبای این منطقه است. خشابندان در حقیقت، مراسم رفتن داماد برای اولین بار به خانه ی والدین عروس، برای دید و بازدید عید است. رسم است که پدر نو عروس هدایایی را برای زوج جوان آماده کند که وجود دو چیز در آن طبق سنت واجب است: بره شیر مست ( یک ساله) و کله قند.

میناب

ﻣﺮدم ﻣﻴﻨﺎب در ﻋﻴﺪ ﻧﻮروز ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ و ﺷﺎخ ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪان و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درب ﻣﻨﺎزل را ﺑﺎ ﮔﻠﻚ (گل سرخ) رﻧﮕﻴﻦ می ﺳﺎزﻧﺪ. در گذشته مردم این منطقه باور داشته اند ﻛﻪ زﻣﻴﻦ روي ﺷﺎخ ﮔﺎوی ﻗﺮار دارد و ﻧﻮروز، روزي اﺳﺖ ﻛﻪ این ﮔﺎو ﺑﺮاي رﻓﻊ ﺧﺴﺘﮕﻲ، زﻣﻴﻦ را از اﻳﻦ ﺷﺎخ ﺑﻪ آن ﺷﺎخ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ کند. همچنین فکر می کردند که هرگاه در آسمان، رنگین کمانی درآید، سال تحویل شده است. به همین دلیل به انتظار رؤﻳﺖ رنگین کمان می ماندند.

همچنین در اﻳﺎم نوروز، در باغ های اطراف میناب گلی به رنگ بنفش می روید که به بهار کو معروف است. رسم است که دخترها و پسرها این گل را به بند می کشند و به گردن می آویزند.

از غذاهای نوروزی که در گذشته مردم میناب برای نوروز تدارک می دیدند، می توان به پیاز وسوراغ، که نوعی چاشنی است، اشاره کرد. کلا مردم معتقد بودند که غذای سال نو باید با مواد تازه طبخ شود. بنابراین اگر گندمی از قدیم در خانه داشتند، از آن استفاده نمی کردند و برای دروی گندم تازه به مزارع می رفتند. باورشان بر این بود که با این کار، سال دیگر سفره شان پر از دسترنج خودشان خواهد بود.

شیخ محله شفت – استان گیلان



مراسم عروس گوله

در این خطه بهار، علاوه بر صدای خوش فاخته ها و شانه بسرها و گل های زیبای پامچال، با مراسم زیبای عروس گوله می آید. عروس گوله یا گل عروس، نمایش گونهای ست که غول، پیربابو و نازخانم نقش اصلی را آن ایفا میکنند. پیربابو شخصی است که خود را به هیات پیرمردی در می آرد و غول مردی است که کلاهی از ساقههای خشک شالی (کلش یا کلوش) بر سر میگذارد و نقش ناز خانم را هم یکی از جوانانی که لباس زنانه به تن دارد، اجرا میکند. موضوع این نمایش میدانی شادی بخش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم است که به کشتی بین این دو میانجامد. غول مظهر سیاهی و زمستان و پیربابو، نماد باغبانی و زیبایی پسندی است.

در این کشتی، غول پیروز میشود و همراه نازخانم رقصکنان بازی را به پایان می برد. زمان برگزاری نمایش در روستاهای مختلف، از حدود نیمه دوم اسفند ماه شروع میشود. گروه نمایش پس از غروب آفتاب از خانهای به خانه دیگر میروند و در حیاط و فضای باز جلوی هر خانه، برنامه خود را اجرا میکنند و در هر خانهای هم که این نمایش شادی بخش را انجام دهند، هدایایی مثل برنج، تخم مرغ، شیرینی و گاهی هم پول می گیرند.

از ﺗﻔﺮﻳﺤﺎت ﻣﺮدم روﺳﺘﺎي ﺷﻴﺦ محله ﺷﻔﺖ در تعطیلات نوروز، ﺑﺎزي ﻫﺎي ﮔﺮوﻫﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاي آﻧﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻔﺮح و ﺷﺎدي ﺑﺨﺶ اﺳﺖ؛ ﺑﺎزي هایی از ﻗﺒﻴـﻞ "ﻣﺮﻏﺎﻧﻪ ﺟﻨﮓ ﻳـﺎ ﺟﻨﮕـﻪ ﺟﻨﮕـﻪ "، "ﻗـﻴﺶ ﺑـﺎزي”، "گودک ﺑﺎزي”، "قطار زنی” و غیره.

بوشهر

با اینکه در گذشته در این شهر عید فطر از اهمیت بیشتری نسبت به نوروز برخوردار بوده، اما سفره ی هفت سین بوشهری ها یکی از جالب ترین سفره ها در میان اقوام مختلف است. آنها علاوه بر سفره ی هفت سین، یک سفره ی هفت میم نیز، متشکل از ماهی، میگو، میوه، مرغ، مربا، ماست و مسقطی بر خوان نوروزی برپا می کنند.

همچنین علاوه بر شیرینی های خانگی، تهیه ی "قراپیچ” و "بی بی گلی” نیز از رسوم نوروزی مردم جنوب کشورمان است.

قوچان



طبیعت قوچان

در قوچان رسم است که هفده روز پیش از آمدن بهار، برای گردش به دشت و صحرا می روند و سنگی را در محلی قرار می دهند. یک یا دو هفته پس از عید دوباره به سراغ همان سنگ می روند؛ اگر در زیر آن گیاهی سر از خاک درآورده باشد و یا حشره ای در آنجا باشد، آن را به فال نیک می پندارند و بر این باورند که سال پر خیر و برکتی در پیش رو خواهند داشت.

در چهارشنبه سوری هم آشی می پزند به نام "آش هفت رنگ” که در آن، به یمن عدد هفت، هفت چیز می ریزند: نخود، لوبیا، عدس، سبزی و غیره. همچنین رسم است که مهره ای هم، پس از پخته شدن آش، در آن می اندازند که هرکس آن را بیابد، نشان برکت و رحمت برای خانواده است.

"عرفه” از دیگر رسوم قوچان است؛ دو روز مانده به شب اول فروردین، در فرهنگ قوچانی ها روز عرفه یا روز اموات نام دارد. در این روز به یاد درگذشتگان شیر برنج درست می کنند و خیرات می دهند. شب بعدی به "عرفه ی زنده ها” معروف است و این بار، شیر برنج نصیب همه میشود.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 18:35

جالب ترین آداب و رسوم نوروزی ایرانی ها
جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟
سایت نیکو - خاطره فرامرزی: جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟
گ
قرن هاست که شروع فصل بهار و سال نو با مجموعه ای از آداب و رسوم، که از ماه اسفند شروع می شوند و تا سیزدهم فروردین ادامه پیدا می کنند، گرامی داشته می شود. مراسمی چون خانه تکانی، خرید سال نو، چیدن سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، دید و بازدید عید و سیزده به در و … در اینجا، به سراغ مناسکی از نوروز رفته ایم که کمتر شناخته شده هستند.

ترکمن صحرا



نوروز در ترکمن صحرا

در ترکمن صحرا، پس از انجام مناسک خانه تکانی، رسم است که نخ سفید و سیاه را با هم می بافند و در میانه ی آن اسپند، نظر چشم، منجوق، نمک و داغدان (که نوعی چوب است) قرار می دهند و آن را، به نشانه ی برکت، بالای در خانه ها می آویزند.

از دیگر سنتهای این قوم، تراشیدن موی سر پسرها در چهارشنبه ی آخر سال بوده است، به طوری که مقداری مو را در دو طرف سر، روی گوش یا پشت سرها باقی می گذاشتند و به آن "قولپاق” می گفتند. از دیگر رسومی که امروزه کمرنگ تر شده، رفتن به صحرا ها در چهارشنبه سوری است. آنها نگریستن به چشمه های آب را به فال نیک می گرفتند و در راه بازگشت، تعدادی سنگریزه بر می داشتند و هفت بار به طرفی غیر از قبله پرتاب می کردند تا بدی ها دفع شود.

از جمله سرگرمی های نوروز، بازی "منجوق آتدی” به معنای انداختن دانه ی منجوق است. که در این بازی دختران ترکمن دور هم جمع می شوند و منجوق های خود را با علامتی مشخص می کنند و دانه دانه در ظرفی پر آب می اندازند. سپس یکی از دختران ظرف را می گیرد، بالای سر دوستانش می برد و در حالی که یک بیت شعر می خواند، منجوق ها را با هم قاطی می کند و بعد یکی را از ظرف در می آورد. منجوق متعلق به هر دختری که باشد، معنای شعر در ارتباط با او قلمداد می شود.

ورامین

در ورامین از حدود بیست روز مانده به عید، مراسم سمنو پزان با همیاری اقوام و همسایه ها برگذار می شود. در این مراسم، زنان حین پخت سمنو، از حضرت زهرا طلب حاجت می کنند. همچنین رسم است که در روز پخت سمنو، که 15 ساعت به طول می انجامد، آشی هم بار می گذارند و از آن خیرات می دهند. ورامینی ها معتقدند که چشم مردها و افراد ناپاک نباید به گندم خیس خورده ی سمنو بیافتد.

از دیگر خوراکی های شب عید در این منطقه، می توان به نان کسمه اشاره کرد که اهالی ورامین از دیر باز به پختن آن بسیار مقید بوده اند. کسمه نانی است مانند تافتون، با این تفاوت که در تهیه ی خمیر آن، از شکر یا خاکه قند هم استفاده می شود.

از دیگر رسوم زیبای ورامینی ها، شال اندازی است در شب چهارشنبه سوری است. بدین صورت که در بعضی خانه ها، سوراخ هایی وسط سقف داشته است. رهگذری، شالی را به داخل خانه می انداخته و صاحبخانه هم چیزی را، به اندازه ی وسعش، در شال میپیچیده است. سپس رهگذر شال را به بالا می کشیده و عموما هم این تحفه را برای شفای مریض مفید می دانسته اند.

بانه



مراسم کوسه گردی

کردها از دیرباز نوروز را با مراسم و مناسک بسیاری جشن می گرفته اند. یکی از آنها، رسم کوسه گردی است. کوسه گردی،که در روستاهای کردستان رواج دارد، در واقع گشتن فردی است در آخرین روزهای پیش از عید با لباسی مانند کوسه که باعث سرگرمی و تفریح و خنده ی مردم می شود. کوسه با سخنانی جالب حضار را متوجه حضور خود می کند. عامه مردم آن را رسمی فکاهی می دانند اما باید گفت که کوسه گردی از قدمت بسیاری برخوردار است. در حقیقت شخص در هیئت کوسه، با زبانی طنزگون، از عمیق ترین واقعیات تلخ جامعه پرده بر می دارد و از دردها و رنج ها و آرزوهای تحقق نیافته ی یک قوم سخن می گوید.

همچنین در شهر بانه، رسم بوده که زنان در شب چهارشنبه سوری، دسته ای از موی کودکان خود را می بریدند و به دور می انداختند تا از هر آسیبی به دور باشند و معتقد بودند که انجام ندادن این کار موجب انتقال بلاها به سال جدید می شود.

همدان

در همدان سبزه انداختن یا به گویش محلی "سبزه رِختن” با وسواس بسیاری انجام می شود. به طوری که گفته می شود در قدیم آنها معتقد بودند که دانه سبزه هفت سین، حتما باید از فرد مومنی خریداری شود. که این موضوع باعث رشد بهتر سبزه و نماد محصول بیشتر در سال آینده است. پس اگر فروشنده ای مغازه ای رو به قبله داشت، شانس با او بیشتر یار بود و مردم بیشتر به سراغ او می رفتند.

از غذاهای پیش از نوروزی می توان به "قوت خدر نبی” یا غذای خضر نبی اشاره کرد که از اواسط اسفند ماه هر سال افرادی در کوچه ها و خیابان ها با ظرفی بر روی سر، غذای خضر نبی می فروختند و فریاد می زدند "عید آمده خدر نبی یادت نره”. این غذا از ترکیب نان خشک، گردو، پنیر و شیر تهیه می شد و باور بر این بود که هرکس این غذا را بخورد، حضرت خضر بر او نظر دارد.

از دیگر رسوم جالب همدانی ها در لحظه ی تحویل سال این است که دست خود را در تنگ ماهی می برند، آن را می گیرند، آرزویی کرده و سپس او را آزاد می کنند.

تاسکوه ماسال



طبیعت زیبای ماسال

تالشی ها ﺑﺮاي ﺗﻬﻴه ﺣﻠﻮای ﻋﻴﺪ ﻧﻮروز اﻫﻤﻴﺖ زﻳـﺎدي ﻗﺎﺋﻠﻨـﺪ ﻛــﻪ در ﮔـﻮﻳﺶ ﺗﺎﻟــﺸﻲ ﺑـﻪ آن "ﺣﻠﺒــﺎ سازی” می ﮔﻮﻳﻨﺪ. در ﭘﺨﺖ اﻳﻦ ﺣﻠﻮاي ﺧﺎص و ﺧﻮﺷﻤﺰه، ﺑﺎﻧﻮان و دﺧﺘﺮان ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺷـﻮر زﻳـﺎد و ﺳـﻠﻴﻘﻪ ﺳـﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺧـﻮردﻧﻲ ﻣﺨـﺼﻮص ﻋﻴـﺪ، ﺧﻮﺷـﺮﻧﮓ، ﺧﻮﺷﻤﺰه و ﺑﺎ ﻋﻄﺮ و ﺑﻮي اشتها برانگیز از کار درآید.

در شب چهارشنبه سوری هم، خانم خانه از تمام غذاهایی که برای این شب تدارک می بیند، بشقابی را هم در ایوان خانه، در جای بلندی به نام تجر می گذارد. آنها معتقدند بانویی به نام چهارشنبه خاتون در سه شنبه ی آخر هر سال به روستای آنها می آید. وقتی خانه ها را پس از رسم خانه تکانی، تمیز می یابد از غذای گذاشته شده در تجر می چشد و برای اهالی خانه دعای خیر می کند و برکت و رزق و روزی برایشان به ارمغان می آورند.

همچنین رسم از روی آب پریدن در روزهای پایانی سال در این خطه از کشورمان رواج دارد؛ در صبح روز چهارشنبه، سه تا هفت مرتبه از روی نهری می پرند و طلب سلامتی خود و خانواد شان را می کنند.

رسم جالب خشابندان نیز، از مراسم زیبای این منطقه است. خشابندان در حقیقت، مراسم رفتن داماد برای اولین بار به خانه ی والدین عروس، برای دید و بازدید عید است. رسم است که پدر نو عروس هدایایی را برای زوج جوان آماده کند که وجود دو چیز در آن طبق سنت واجب است: بره شیر مست ( یک ساله) و کله قند.

میناب

ﻣﺮدم ﻣﻴﻨﺎب در ﻋﻴﺪ ﻧﻮروز ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ و ﺷﺎخ ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪان و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درب ﻣﻨﺎزل را ﺑﺎ ﮔﻠﻚ (گل سرخ) رﻧﮕﻴﻦ می ﺳﺎزﻧﺪ. در گذشته مردم این منطقه باور داشته اند ﻛﻪ زﻣﻴﻦ روي ﺷﺎخ ﮔﺎوی ﻗﺮار دارد و ﻧﻮروز، روزي اﺳﺖ ﻛﻪ این ﮔﺎو ﺑﺮاي رﻓﻊ ﺧﺴﺘﮕﻲ، زﻣﻴﻦ را از اﻳﻦ ﺷﺎخ ﺑﻪ آن ﺷﺎخ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ کند. همچنین فکر می کردند که هرگاه در آسمان، رنگین کمانی درآید، سال تحویل شده است. به همین دلیل به انتظار رؤﻳﺖ رنگین کمان می ماندند.

همچنین در اﻳﺎم نوروز، در باغ های اطراف میناب گلی به رنگ بنفش می روید که به بهار کو معروف است. رسم است که دخترها و پسرها این گل را به بند می کشند و به گردن می آویزند.

از غذاهای نوروزی که در گذشته مردم میناب برای نوروز تدارک می دیدند، می توان به پیاز وسوراغ، که نوعی چاشنی است، اشاره کرد. کلا مردم معتقد بودند که غذای سال نو باید با مواد تازه طبخ شود. بنابراین اگر گندمی از قدیم در خانه داشتند، از آن استفاده نمی کردند و برای دروی گندم تازه به مزارع می رفتند. باورشان بر این بود که با این کار، سال دیگر سفره شان پر از دسترنج خودشان خواهد بود.

شیخ محله شفت – استان گیلان



مراسم عروس گوله

در این خطه بهار، علاوه بر صدای خوش فاخته ها و شانه بسرها و گل های زیبای پامچال، با مراسم زیبای عروس گوله می آید. عروس گوله یا گل عروس، نمایش گونهای ست که غول، پیربابو و نازخانم نقش اصلی را آن ایفا میکنند. پیربابو شخصی است که خود را به هیات پیرمردی در می آرد و غول مردی است که کلاهی از ساقههای خشک شالی (کلش یا کلوش) بر سر میگذارد و نقش ناز خانم را هم یکی از جوانانی که لباس زنانه به تن دارد، اجرا میکند. موضوع این نمایش میدانی شادی بخش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم است که به کشتی بین این دو میانجامد. غول مظهر سیاهی و زمستان و پیربابو، نماد باغبانی و زیبایی پسندی است.

در این کشتی، غول پیروز میشود و همراه نازخانم رقصکنان بازی را به پایان می برد. زمان برگزاری نمایش در روستاهای مختلف، از حدود نیمه دوم اسفند ماه شروع میشود. گروه نمایش پس از غروب آفتاب از خانهای به خانه دیگر میروند و در حیاط و فضای باز جلوی هر خانه، برنامه خود را اجرا میکنند و در هر خانهای هم که این نمایش شادی بخش را انجام دهند، هدایایی مثل برنج، تخم مرغ، شیرینی و گاهی هم پول می گیرند.

از ﺗﻔﺮﻳﺤﺎت ﻣﺮدم روﺳﺘﺎي ﺷﻴﺦ محله ﺷﻔﺖ در تعطیلات نوروز، ﺑﺎزي ﻫﺎي ﮔﺮوﻫﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاي آﻧﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻔﺮح و ﺷﺎدي ﺑﺨﺶ اﺳﺖ؛ ﺑﺎزي هایی از ﻗﺒﻴـﻞ "ﻣﺮﻏﺎﻧﻪ ﺟﻨﮓ ﻳـﺎ ﺟﻨﮕـﻪ ﺟﻨﮕـﻪ "، "ﻗـﻴﺶ ﺑـﺎزي”، "گودک ﺑﺎزي”، "قطار زنی” و غیره.

بوشهر

با اینکه در گذشته در این شهر عید فطر از اهمیت بیشتری نسبت به نوروز برخوردار بوده، اما سفره ی هفت سین بوشهری ها یکی از جالب ترین سفره ها در میان اقوام مختلف است. آنها علاوه بر سفره ی هفت سین، یک سفره ی هفت میم نیز، متشکل از ماهی، میگو، میوه، مرغ، مربا، ماست و مسقطی بر خوان نوروزی برپا می کنند.

همچنین علاوه بر شیرینی های خانگی، تهیه ی "قراپیچ” و "بی بی گلی” نیز از رسوم نوروزی مردم جنوب کشورمان است.

قوچان



طبیعت قوچان

در قوچان رسم است که هفده روز پیش از آمدن بهار، برای گردش به دشت و صحرا می روند و سنگی را در محلی قرار می دهند. یک یا دو هفته پس از عید دوباره به سراغ همان سنگ می روند؛ اگر در زیر آن گیاهی سر از خاک درآورده باشد و یا حشره ای در آنجا باشد، آن را به فال نیک می پندارند و بر این باورند که سال پر خیر و برکتی در پیش رو خواهند داشت.

در چهارشنبه سوری هم آشی می پزند به نام "آش هفت رنگ” که در آن، به یمن عدد هفت، هفت چیز می ریزند: نخود، لوبیا، عدس، سبزی و غیره. همچنین رسم است که مهره ای هم، پس از پخته شدن آش، در آن می اندازند که هرکس آن را بیابد، نشان برکت و رحمت برای خانواده است.

"عرفه” از دیگر رسوم قوچان است؛ دو روز مانده به شب اول فروردین، در فرهنگ قوچانی ها روز عرفه یا روز اموات نام دارد. در این روز به یاد درگذشتگان شیر برنج درست می کنند و خیرات می دهند. شب بعدی به "عرفه ی زنده ها” معروف است و این بار، شیر برنج نصیب همه می

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 18:35

اندوه، فراوان شده! تقصير كسي نيست
ناموس كه ارزان شده تقصير كسي نيست

مستيم و به پيمان شكنان ربط ندارد
پيمانه كه ليوان شده تقصير كسي نيست

با غنچه نپيچيد اگر چهره نپوشاند
او تازه مسلمان شده تقصير كسي نيست

يك قافيه "سوغاتي قم" دارم اگر باز
با روح تو "سوهان" شده تقصير كسي نيست

ديريست كه انگشتر و شمشير به دستِ...
ديويست-سليمان شده-تقصير كسي نيست

هر وقت كه بستيد دري از سر پرهيز
از پنجره، ايمان شده، تقصير كسي نيست

امروز اگر شاعر وامانده ي بد حال
كارش -بله قربان شده- تقصير كسي نيست

يك شانه بياريد كه با مويه بگويم
هر چيز كه با جان شده تقصير كسي نيست

بر طبع پر از وسوسه ام خرده نگيريد
امروز پريشان شده تقصير كسي نيست

#مسعود_رياضي
https://telegram.me/massoud_riyazi


برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 0:32

از چشم من افتاده، یا اشکِ جفا یا تو
پنهان شده ای گویا، پشتِ سرِ آن تاتو

تسخیر دلت هرجا، ممکن نشود هرگز
باید که بپیوندم، به لشکری از ناتو

مستعمره ام گردی، تا پیش خودم باشی
پیگیر هدف هستم، تا گیرم ازت آتو

هرجای زمین باشد، مستعمره ای در دل
هرجا که گذاری پا، این عشق دهد پرتو

از شاخه ی هر جنگل، می بافم از آن یک عشق
یک منظره ای زیبا، بر قامت تو مانتو

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 0:32

دیشب از پشت حریر تپش پنجره مان
کودکی را دیدم
روی دیوار زمین
تیله بازی می کرد
زیرلب
چیزهایی می گفت
شعر باران می خواند
زنی از بالکن خانه ی خود
رخت غم می آویخت
پدرم؛ شعر حافظ می خواند:
"نشان اهل خدا؛عاشقی است با خود دار"
و من از حاشیه ی میز
به اعماق زمین می رفتم
به زمانهای قدیم...
چه خوش ایامی بود
خانه ها کاه گلی
زندگی ها ساده
جنس دلها الماس
کوچه ها...
غرق شادی ؛ غرق خوشبختی بود..
شادمانی؛ ساز ناکوک نداشت..
در رگ زندگی احساس خوشی جریان داشت..
مهر مادر...
سکه و پول نبود...
رایگان می بخشید..
عشق را..
عاطفه را...
زیر باران؛خبر از چتر نبود...
پای گلدانِ لب پنجره ها اشک نبود...
زندگی لذت بی پایان داشت...
... من کلاهم را برمی دارم
می روم توی حیاط
می دوم مثل شهابی در شب...
چه کسی گفته که از شوق پریدن عیب است...
سهم شب تاریکی است..
سهم دل خون شدن است..
سهم گل چیدن و پرپر شدن است...
چه کسی گفته که قانون زمین
تا ابد یکسان است...
زیرباران...
دستها را باز کنید..
چترها را بگذارید زمین...
دور شادی بزنید...
بخدا زندگی از خنده ی ما
بال وپر می گیرد...
همسفر
راه سفر نزدیک است..
شادمان باش و برای دل خود از ته دل
یک دل سیر بخند...
زندگی یعنی؛ شادی
زندگی یعنی؛ مهر
زندگی یعنی؛ با هم بودن
فارغ از بُعد مکان
زندگی یعنی ...
برهم زدن قافیه در شعر کهن...
فارغ از تبصره و قانون ها
دل به فردا بسپار...
همصدا با نفس گرم زمین ...
نرم و آهسته بخوان ...
چتر باران باز است...
چترها را باید بست...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 0:32

من همان لیلی بی نام و نشانم که خدا
شهره ام بر در و دیوار خلایق می زد
***
شدم آن ساقی میخانه دلدار ک دوست
مهر "دیوانه" به نام من عاشق می زد
***
سر سجاده به دیدار خودش رفتم و او
تهمتی خام بر اسرار و حقایق می زد
***
تا سحر شکوه نکردم،به خودم پیچیدم
کاش تا ذره نگاهی به خزان گل سابق میزد
***
بی صدا محو شدم از نظرش چون که دلم
نفس آخر خود را به دقایق می زد

#زینب_خدایی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 0:32

باد مبخونه بازم
دوباره از نگاهت
وقتی كه پیشه منی
میشم غرق نگاهت
بادمیخونه بازم
بارون میباره بازم
یك شب رویایی رو
كنارتو میسازم
كنارتو میسازم
اروم اروم دوباره
دسته تو رو میگیرم
وقتی كه تو با منی
دوباره پر میگیرم
دوباره پر میگیرم
باد میخونه بازم
بارون میباره بازم
یك شب رویایی رو
كنارتو میسازم
كنارتو میسازم
باد میخونه بازم
دوباره از نگاهت
منم اسیر چشمات
مست نگاه نازت
مست نگاه نازت
باد میخونه بازم
بارون میباره بازم
بك شب رویایی رو
كنارتو میسازم
كنارتو میسازم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 22 اسفند 1394 ساعت: 0:32

صفحه بندی